عرفان و تصوف با هم فرقی ندارند

جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵

گزیده ای از مصا حبه خبرگزاری فارس با «سید یحیی یثربی»

ـ عرفان و تصوف با هم فرقی ندارند، هر دو به یک معنی است البته نام رسمی این فرقه صوفیه است عرفان خیلی کمتر به کار می‌رود. عارف بودن رسما عنوانش از زمان مولوی ایجاد شد، مرحوم مطهری معتقد بود که عارف عنوان فرهنگی و صوفی عنوان اجتماعی است. منظور اینکه در کتاب‌ها بیشتر نام عارف مطرح می‌شود و عرفان کلا اصطلاح داخل کتابی است اما عنوان رسمی که در آثار ابن عربی یا مولوی به چشم می‌خورد، کلمه صوفی است.

ـ این مساله در ۳۰ سال اخیر در کشور باب شده است، از دورانی که شخصیت‌هایی چون امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی چنین گرایش‌هایی پیدا کردند، بین خوب و بد در این زمینه جدایی افتاد. افرادی مثل علامه جعفری، عرفان منفی و مثبت را مطرح کرد و برخی عرفان اسلامی و وارداتی را مطرح کردند اما به هر حال مکتب یکیست، حتی آیت‌الله جوادی آملی نیز در یکی از بحث‌هایشان -که بنده هم حضور داشتم- این دو را از یکدیگر متفاوت ندانست و با من هم عقیده بودند.

در تاریخ کتابی نداریم که بگوید یک اصطلاح مربوط به صوفیه و دیگری برای عرفان است، مثلا در کتاب‌های ابن عربی، مولوی و … آیا اصطلاح صوفی وجود دارد یا عارف؟ بنابراین هرچه که عرفا بدان معتقدند چون عشق، وحدت وجود، مرشد، خانقاه و … صوفیه نیز بدان اعتقاد دارد.

البته بسیاری هم هستند که دم از عرفان می‌زنند اما حتی ۱۰ روز هم ریاضت نکشیده‌اند، با درس خواندن نمی‌توان عارف شد، عرفان نوعی حرکت وجودی است نه غلو.

ـ عرفان نظری فقط حرف است، عرفان نیست. مثلاً حرف غذا خوردن است اما خود غذا خوردن که نیست. عرفان خون دل می‌خواهد، شنیدنش کافی نیست. حافظ اگر اهل تجربه بود، عارف بود وگرنه شنیده هایش را می‌گفت، بنابراین عرفان نظری ادای عرفان را درآوردن است.

این را هم اضافه کنم در کل کتاب‌های عرفانی کلمه‌ای به نام «عرفان اسلامی» پیدا نمی‌شود. این عبارت در دو – سه دهه اخیر باب شده است. چون فلسفه اسلامی در مقابل فلسفه غرب ایجاد شده است، بنابراین اساتید فکر می‌کنند که از قبل وجود داشته است. آنجا که مباحث غرب مثل فیزیک و شیمی پذیرفته شده است جدایی بین اسلام و غرب قایل نمی‌شویم ولی در چنین حوزه‌هایی تفکیک می‌کنیم. به طور مثال الأن یک عده دم از اسلامی‌سازی علوم می زنند اما تنها بودجه بیت‌المال را مصرف می‌کنند و خبری از نتیجه نیست.