نظریات پیرامون انتشارات دینی

نظریات پیرامون انتشارات دینی

در گذشته که فقط معدودی از مردم باسواد بودند و مـاشین‌ چـاپ‌ وجـود‌ نداشت و این همه کتاب‌ منتشر‌ نمی‌شد،‌ مسأله‌ای نیز به نام انـتشارات مـطرح نبود. معدودی کتاب نوشته می‌شد و از میان همان معدود کتاب، شمار اندکی استنساخ و تکثیر‌ می‌گشت‌ و اندک‌تری از آنـ‌ها مـطالعه مـی‌شد. کتاب در‌ حاشیه‌ی‌ زندگی مردم جای داشت و هرگز دموکراتیزه نشده بود و جز خـواص را یـارای دسـت‌یازیدن به کتاب نبود.

امّا‌ امروزه،‌ از سویی، اغلب مردم باسواد شده‌اند و، از سوی دیگر،‌ ماشین چـاپ بـه عـرصه آمده است و از چپ و راست کتاب منتشر می‌شود و راحت و ارزان‌ فرادست‌ مردم‌ می‌آید. این وضـع مـوجب پیداییِ پدیده‌ای به نام «انتشارات» شده است‌ که‌ در گذشته وجود نداشت و حتّی در مـدینه‌ی فـاضله‌ی گـذشتگان نمی‌گنجید.

ظهور پدیده‌ی انتشارات ضمن آن‌که‌ فواید‌ فراوانی‌ دربرداشته، خالی از آفت نیز نبوده است. و یـکی از سـهمگین‌ترین آفاتش‌ این‌ است‌ که عدّه‌ای نااهل خود را در جرگه‌ی عالمان جا زده‌اند و قلم بـه دسـت‌ گـرفته‌اند‌ و برای عوام‌تر از خودشان، که عامّه‌ی مردم باشند، قلم می‌زنند و کاغذ سیاه می‌کنند‌ و،‌ در واقع، چهره‌ی عـلم و فـرهنگ را سیاه می‌نمایند. در گذشته که فرهنگ‌ در‌ دایره‌ی‌ بسته‌تری قرار داشت و داد و ستد علمی در حـلقه‌ی خـواص بـود، فقط خواص‌ قلم‌ می‌زدند و از میان کتاب‌ها هم فقط آنهایی استنساخ  می‌شد که ارزنده و عیار‌ آن‌ گـران بـود. هـیچ‌گاه کتاب‌های سست و سطحی تکثیر نمی‌شد و کسی به خود زحمت نمی‌داد‌ از‌ کلمه ـ کـلمه‌ی آن رونـویسی کند. ولی امروزه، که هم کتابخوان‌ها فراوان‌ شده‌اند‌ و هم تکثیر آن چندان زحمتی نمی‌طلبد، عدّه‌ای بی‌صلاحیّت به خـود جـرأت نوشتن داده‌اند و، چون‌ بوریابافی‌ که‌ وارد کارگاه حریر شود، داخل جرگه‌ی دانشوران شـده‌اند و از ایـن دست‌ کتاب‌ می‌نویسند و از آن دست چاپ می‌کنند و بـه خـورد مـردم می‌دهند.

به هر حال در‌ جنب‌ پدیده‌ی انتشارات، شـاهد پدیـده‌ای نیز به نام انتشارات سوء هستیم. مقصود از‌ انتشارات‌ سوء، کتاب‌های گمراه‌کننده و راه‌زننده نـیست. ایـن‌ گونه‌ کتاب‌ها‌ همواره وجود داشـته اسـت و همگان بـه‌ زیـان‌رسانی‌ آنـ‌ها معترفند. مقصود، کتاب‌های سست و سخیف و سـطحی و بـازاری است که‌ در‌ همه‌ی رشته‌های علمی منتشر می‌شود‌ و راه را‌ بر‌ کتاب‌های‌ علمی می‌بندد و مـردم را کـتابزده‌ و دچار درک کاذب و اشباعِ دروغین علمی مـی‌کند. این گونه کتاب‌ها در‌ گـذشته‌ وجـود نداشته و یا بسیار نادر‌ بـوده اسـت و النّادر‌ کالمعدوم.‌

غیر مطّلعان را دعوت‌ می‌کنم‌ به راسته‌ی کتابفروشی‌ها بروند و بنگرند که در کـنار مـعدود کتاب‌های عالمانه، چقدر‌ آثار‌ عـوامانه و مـنحط و مـبتذل‌ منتشر‌ می‌شود:‌ آثـاری بـا محتوای‌ نازل‌ و ساختار و هـندسه‌ی‌ نـامناسب‌ و ضعف تألیف و مطالب ضعیف و فاقد استناد و مصداقِ «خط غلط، دفتر‌ غلط،‌ املا غلط، انـشا غـلط. » کتاب‌های‌ ارزنده‌ در استثناست‌ و آثار‌ بازاری، غـالب. حـال آن‌که‌ در حـوزه‌ی کـتاب و فـرهنگ باید عکس این بـاشد؛ یعنی کتاب‌های بازاری در استثنا باشد‌ و آثار علمی، غالب.

مشکل اینجاست‌ که‌ دانشوران‌ و کتاب‌پردازان‌ از وجود ایـن‌ گـونه‌ کتاب‌ها و وقوع این فاجعه‌ی فرهنگی بـی‌خبرند. هـنگامی کـه بـه راسـته‌ی کتابفروشی‌ها می‌روند، فـقط در پیـ‌ همان‌ کتاب‌های‌ گرانسنگ و علمی هستند و گوشه‌ی چشمی‌ به‌ آن‌ آثار‌ منحط‌ و بازاری نمی‌کنند. بررسی نمی‌کنند کـه ایـن هـمه کتاب که برای عامّه‌ی مردم نوشته مـی‌شود، چـگونه اسـت و در چـه سـطح و بـه قلم چه کسانی. عوام را‌ به عوام علما سپرده‌اند.

مشکل دیگر این است که جامعه‌ی ما چندان که به انحراف حسّاس است، به انحطاط حسّاس نیست. حال آن‌که گـاه انحطاط بدتر و خطرناک‌تر از انحراف‌ است‌ و اساساً انحطاط نیز نوعی انحراف است. اضافه کنیم که گاه آنچه انحراف نامیده می‌شود، چیزی جز برداشتی جدید از دین یا تعبیری جدید از سنّتی کهن نیست. یـعنی‌ حـسّاسیّت‌ بیمارگونه به انحراف موجب می‌شود که گاه هر قرائت و عبارت جدید از دین عین انحراف قلمداد شود. مثالی می‌آورم: اگر نویسنده‌ای مدّعی‌ شود‌ که در اسلام مالکیّت خصوصی‌ وجود‌ ندارد و ایـن نـکته را به دور از هیاهو و با زبان علمی مطرح کند، هیاهویی علیه این انحراف برمی‌خیزد و نویسنده‌ی کتاب به‌ چندین‌ اتّهام و چند گناه‌ ناکرده‌ گرفته می‌شود. امـّا اگـر نویسنده‌ای کتابی در ثواب خوردن شـلغم بـنویسد و بهشت را برای مؤمنان شلغم‌خوار تضمین کند، هیچ واکنشی در مقابل این انحطاط و ابتذال مشاهده نمی‌شود.

یکی‌ از‌ مهم‌ترین وظایف فرهنگبانان، راه بستن در برابر این گونه آثار منحط و مـبتذل و بـازاری و عوامانه است و ایستادن در مـقابل سـیل انتشارات سوء که اینک با سرعت دم‌افزونی‌ در‌ حال پیشروی‌ است و هر چه پیشتر می‌رود، جامعه را پستر می‌برد. کتاب مانند دیگر کالا‌ها نیست که بگوییم‌ خوب و بد در آن وجود دارد و باید آن را‌ به‌ دسـت‌ بـازار آزاد و عرضه و تقاضا سپرد. نمی‌توان گفت که چون فرش خوب و بد و میز ‌‌خوب‌ و بد و لباس خوب و بد وجود دارد، کتاب خوب و بد‌ هم‌ باید‌ وجود داشته باشد. بد کالا‌های دیگر چندان زیـان‌رسان نـیست که بـد کتاب زیان‌رسان، و بلکه‌ ویرانگر است.

همان‌گونه که تغذیه‌ی جسم انسان با مأکولات است، تغذیه‌ی روح با‌ معلومات است و لذا‌ کـتاب‌ فقط قابل مقایسه با خوراک است و نه چیزی دیگر. و همان گـونه کـه خـوراک فاسد و نامناسب انسان را بیمار و دچار سوء هاضمه می‌کند، کتاب فاسد و نامناسب خواننده‌ را دچار سوء تغذیه‌ی فکری مـی‌سازد. ‌ ‌خـوب و بد کتاب بیش از خوب و بد خوراک سزاوار حسّاسیّت و دقّت است.شاهد این‌که در تفسیر آیـه‌ی فـلینظر الإنـسان الی طعامه (عبس، ۸۰/۲۴)،‌ از‌ امام باقر علیه السلام روایت شده است: علمه الّذی یأخذه ممّن یأخذه.۱۸۷ یعنی انـسان باید بنگرد که از چه منبعی کسب معرفت می‌کند. هم‌چنین امام حسن مجتبی عـلیه السلام فرموده‌ است:‌

عـجبَ لمـن یتفکّر فی مأ کوله کیف‌لایتفکّر فی معقوله فیجنّب‌بطنه مایؤذیه ویودع صدره مایردیه.۱۸۸ یعنی شگفتا از کسی که در باره‌ی خوراک تن خود می‌اندیشد، امّا به خوراک‌ خرد‌ خود اندیشه نمی‌کند. از آنچه برای شـکمش زیان‌رسان است می‌پرهیزد، ولی آنچه جانش را فاسد می‌کند می‌پذیرد.

حاصل سخن این‌که کتاب خوب از خوراک خوب، خوب‌تر است و کتاب‌ بد‌ از‌  خوراک بد، بدتر. تفاوت میان‌ دو‌ خوراک‌ (بدترین و بهترین آن)، چندان نیست که تفاوت مـیان دو کـتاب. کتابی هست که اگر یک بار آن را بخوانیم زیان‌ کرده‌ایم‌ و کتابی هست که حتّی اگر یک‌بار آن را‌ بخوانیم‌ زیان کرده‌ایم. آن کتاب را باید بازخوانی کرد و لای این کتاب را نباید باز کرد.

امروزه در حوزه‌ی‌ علوم‌ دیـنی‌ انـتشارات سوء بیداد می‌کند و آثار بازاری و کیلویی در‌ آن بیش از حوزه‌های دیگر علوم است. عدّه‌ای با سوء استفاده از احساسات و علاقه‌ی مردم به آثار‌ دینی،‌ دست‌ به کتاب‌سازی می‌زنند و استقبال مردم را از آثارشان، کـه فـقط‌ از‌ سر عرق و علاقه‌ی دینی است، نشانه‌ی موفقیّت خویش می‌شمارند. نمونه را بنگرید که اینک در‌ بازار‌ کتاب‌ چقدر آثار بازاری در باره‌ی سیره‌ی معصومین و زندگی عالمان و داستان‌های‌ دینی‌ و دعا و زیارت است و، شـگفتا کـه، از ایـن‌ها چقدر استقبال می‌شود. مردم مـتدیّن،‌ طـالب‌ دانـستن‌ در این موضوعات هستند و عدّه‌ای با سوء استفاده از این علاقه‌ی مردم، آثاری‌ تجاری‌ و سطحی پدید می‌آورند.

غفلت از انتشارات سوء، خسارت به فـرهنگ اسـت‌ و اگـر‌ انتشارات سوء در حوزه‌ی دین باشد، که از قضا بـیشتر در ایـن حوزه است،‌ غفلت‌ از آنْ هم خسارت به فرهنگ است و هم خسارت به دین. و دریغا‌ و شگفتا که از این مهم، غـفلت یـا تـغافل می‌شود و هر‌چه تولید انتشارات بیشتر می‌شود،‌ تولید‌ این دست کـتاب‌های بازاری نیز چند چندان می‌گردد.۱۸۹

این مقدّمه برای توجّه‌ دادن‌ خواننده‌ بود به توجّه استاد حکیمی در باره‌ی انتشارات دینی و آنـچه وی در ایـن مـوضوع‌ نوشته‌ و گفته است. پیشتر یاد کنیم که استاد حکیمی، در میان دانـشوران مـسلمان،‌ نخستین‌ کسی است که به انتشارات دینی عنایت بلیغ داشته و در باره‌ی نویسندگان نااهل و آثار‌ ناشایست‌ داد سـخن داده اسـت. فـضل تقدّم او راست که هم در مطاوی‌ آثارش‌ و هم در مجالسی که او حضور‌ می‌رساند،‌ از‌ خـطر انـتشارات سـوء و کتابسازی بازاری نوشت‌ و گفت. در ذیل، برخی از تذکّرات و هشدار‌های وی آورده می‌شود.

در کتاب‌ سرود‌ جهش‌ها، که نخستین اثـر اسـتاد‌ حـکیمی‌ و تاریخ‌ مقدّمه‌ی‌ آن‌ ۳۴۳۱ است، چنین خطاب و عتاب‌ شده‌ است:

ای اشخاص! از این همه ابتذال‌کاری در کار تـبلیغ دیـن و نوشتن‌ کتاب‌های مذهبی و اظهار آنچه را‌ شعائر می‌پندارید، دست بردارید‌ و تا این همه آسـیب مـرسانید.‌ و ای فـاضلان! اگر هستید، دیده بمالید و به نظارت برخیزید که روز دیگر‌ دیر‌ است. و بر برج و بـاروی‌ خـرد‌ها‌ و روان‌ها و اندیشه‌ها‌ نگهبانی کنید و بگویید‌ کاسبان،‌ کسب دیگری پیدا کنند که می‌توانند و دسـت از جـان دیـن و حقایق آن‌ و روایات و شهیدان بردارند.۱۹۰

هم‌چنین در‌ کتاب‌ حماسه‌ی غدیر،‌ که‌ تاریخ‌ مقدّمه‌ی آن ۶۹۳۱ قمری‌ (۵۵۳۱ شمسی) است، چـنین آمـده است:

می‌دانیم که حدود سی تا چهل سال است که‌ در‌ کشور ما کـار چـاپ و نـشر‌ و نوشتن‌ رواجی‌ یافته‌ است. این امر‌ در‌ قلمرو مذهب نیز به صورتی چشمگیر وجود داشته اسـت و دارد و بـی‌گمان کـار‌های ارجمندی شده‌ است.‌ از‌ جمله تألیفات بسیاری از قدما که در‌ دسترس‌ قرار‌ گرفته‌ اسـت.‌ امـّا‌ در این عرصه، یعنی عرصه‌ی نوشتن و ترجمه و تألیف و نشر مجلّه و جزوه و… کار‌هایی بسیار مبتذل، ناهنجار، بی‌استناد، عـوامانه و، در یـک کلام، به‌ زیان دین و فرهنگ دینی نیز کم نبوده است. و در این مـیان، مـقداری از کتاب‌هایی که در تاریخ ائمّه‌ی طاهرین و بیان مـعارف و فـرهنگ شـیعی نوشته شده است‌ و در آن‌ها نویسندگان به بـحث در مـسائل شیعی پرداخته‌اند، از نظر صحّت و سقم برداشت، شکل عرضه و سطح دید و استنباط، بسی مـنحط و زیـانبار بوده است.

علاّمه‌ی‌ امینی‌ از نشر ایـن کـتاب‌ها رنج بـسیار مـی‌برد. مـعتقد بود که این گونه  تألیفات بر پایـه‌ی نـقد تاریخی و مآخذ موثّق و مقابله و تطبیق‌ و اجتهاد و استنتاج صحیح‌ نوشته‌ نشده است و مـؤلّفین ابـداً صلاحیّت این کار را نداشته‌اند. درست بـه یاد دارم که یک بـار بـا تأثّر شدید می‌گفت: «کتاب‌هایی را کـه‌ در‌ ایـن سال‌ها در شرح‌ حال‌ ائمّه در زبان فارسی نوشته شده است باید ریخت به دریـا!» ایـن عین کلامی بود که بـا گـوش خـود از آن عالم ربّانی و عـلاّ مـه‌ی بزرگ شنیدم و…

این‌ مـوضوع،‌ دسـت کم، باید این نتیجه را داشته باشد که هر کس رسید در باره‌ی مذهب کتاب یـا مـقاله ننویسد، و هر کسی نیز ناشر مـذهبی نـشود، و هر نـاشر مـذهبی‌ هـر‌ چه را‌ رسید، با ارزش و بـی‌ارزش، نشر نکند. علاقه‌ی به مذهب خوب است و ستودنی، امّا صرف علاقه‌ی‌ به مذهب و اندکی مـسموعات و اطـّلاعات، انسان را بدل به‌ نویسنده‌ و مؤلّف مـذهبی نمی‌کند.۱۹۱

اسـتاد حـکیمی در کـتاب شـیخ آقا بزرگ، کـه تـاریخ مقدّمه‌ی آن ۴۵۳۱ است، به ‌‌صراحت‌ از انتشارات دینی و وضع نابسامان آن سخن گفته و، از جمله، از‌ گروهی‌ نویسنده‌ یاد کرده کـه «نـویسنده» نیستند:

نـاگفته نمی‌گذارم که عدّه‌ای دیگر از نویسندگان و مؤلّفان و مـقاله‌نویسان مـذهبی مـا گـروهی از فـاضلانند کـه سال‌ها تحصیلات اسلامی داشته‌اند، امّا نویسنده‌ نیستند. اینان به مثابه‌ی‌ مؤمن‌ و مسلمانی هستند که به بیماری برسد و احساس تکلیف کند که باید او را معالجه کرد، در این هنگام بـپندارد که پزشک و طبیب شده است، از کجا و چگونه؟‌ بر پایه‌ی فقه منطقی اسلام، دخالت طبیبانه‌ی چنین کسی فعل حرام است، و اگر بیمار به علّت روادید دارو و پیشنهاد درمانی او تلف شود، او مسؤول اسـت. یـا چون کسی‌ که‌ به مسجدی برسد ویران، و احساس تکلیف کند که باید آن را ساخت، و در این لحظه گمان کند که معمار و مهندس است، از کجا و چگونه؟ این آقایان…‌ توجّه‌ ندارند که بـاید «نـوشته» را «نویسنده» بنویسد و «شعر» را «شاعر» بگوید و «مسجد» را «مهندس» بسازد و «بیمار» را «پزشک» درمان کند. اگر مقداری مصالح ساختمانی را کسی‌ یا‌ کسانی غیرمهندس روی هم قرار دهـند، چـه از آب درمی‌آید، و از نظر اهمیّت بنایی و خـواص‌ّ یـک‌بنا و نتایج مطلوب و مترتّب بر یک بنا چگونه خواهد بود؟‌ مقالات‌ و رسالاتی هم که فاضلان غیرنویسنده‌ی‌ ما‌ می‌نویسند،‌ مانند روی هم گذاشتن بی‌هندسه و بی‌استیل مصالح ساختمانی است.۱۹۲

اسـتاد حـکیمی، در جای دیگری از همان کـتاب، از نـویسندگانی یاد‌ می‌کند‌ که،‌ در یک کلمه، از «اهلیّت» برخوردار نیستند و آثاری‌ منحط و مبتذل می‌نویسند و می‌پراکنند:

گروهی دست به کار تألیف و نویسندگی مذهبی شده‌اند که فاقد همه یا‌ بیشتر‌ صلاحیّت‌های‌ لازمند؛ یعنی از معلومات کـافی و مـستند، دید درست، برداشت‌ صحیح، تلقّی والا، تحصیلات رشته‌ای و مکفی، قدرت تألیف، هوش اجتماعی، موضع اصیل، وضع مناسب و مطمئن، شعور‌ خاص،‌ اجتهاد‌ در مطالب مورد عرضه و، در یک کلمه، «اهلیّت» برخوردار نیستند….۱۹۳

هم‌چنین‌ استاد بـه نـویسندگانی بدون صـلاحیّت اشاره می‌کند که مشتی اباطیل را، به نام مذهب، در جامعه‌ می‌گسترانند:

کسانی‌ که به نوشتن آثار دینی دست مـی‌زنند باید صلاحیّت داشته باشند. این‌ جنایت‌ به‌ حقیقت و توهین به اسـلام و تـضییع ذهـنیّات جامعه است که هر کس دلش‌ خواست،‌ یا‌ بیکار بود، یا به دایره‌ی تخصّص خود قانع نـبود، ‌ ‌یـا در پی شهرت می‌گشت،‌ یا‌ موقعیّتی را منظور داشت، یا… در باب مطالب و مسائل دینی و تاریخ‌ دیـنی‌ کـتاب‌ بـنویسد. خدا می‌داند که چه اباطیلی به نام مذهب منتشر می‌کنند، و چه نوشته‌هایی‌ بی‌روح‌ و نادرست و دور از مـفاهیم اسلام چاپ می‌شود.۱۹۴

نوشتن از باب ثواب‌ و نوشتن‌ به آهنگ ارتزاق و نوشتن برای کسب عـنوان نیز مورد  اشاره‌ی استاد قـرار گـرفته است:

یکی‌ از مشکلات امروز فرهنگ دینی همین است: گروهی از کسان از باب‌ ثواب‌ درباره‌ی‌ دین کتاب می‌نویسند، گروهی این کار را شغل گرفته‌اند، و گروهی عنوان… کتاب نیز، مانند‌ هر‌ چیز‌ اصیل دیگر، هویّت مـی‌خواهد، نویسنده‌ی کتاب هویّت می‌خواهد، جهت کتاب هویّت می‌خواهد،‌ و مادّه‌ی کتاب هویّت می‌خواهد. این درست نیست که هر کسی، در هر سنّی، با هر اندازه‌ تحصیل‌ ـ اگر تحصیلاتی وجود داشته باشد ـ با هـر نـوع دید و هر‌ سطح درک، به جان معارف دینی افتد‌ و کتاب‌ بنویسد، و دین‌شناسی به مردم آموزد، و دم‌ از اسلام راستین بزند.۱۹۵

یکی از لغزش‌های نویسندگان دینی این است که ساده‌نویسی‌ را‌ کاری ساده می‌پندارند و، بـه‌ دیـگر‌ گفته، ساده‌نویسی‌ را‌ با‌ سطحی‌نویسی اشتباه می‌گیرند. تصوّر می‌کنند که‌ چون‌ بخواهند کتابی ساده برای جوانان و عامّه‌ی مردم بنویسند، مواد و ملاط‌ آن‌ هر چه بود، بود. این پندار‌ ناصواب، کـه نـاشی از‌ ساده‌انگاریِ‌ ساده‌نویسی است، موجب گردیده که‌ آثاری‌ سطحی و نااستوار نوشته شود. حکیمی در این باره می‌گوید:

بسیاری از کسانی‌ که‌ می‌خواهند در باب مسائل مذهبی‌ چیز‌ بنویسند…‌ بخصوص در مورد‌ نوشته‌های‌ ساده و آنچه بـرای‌ جـوانان‌ و نـوجوانان یا طبقات عامّه تهیّه مـی‌شود، رعـایت‌های لازم را مـعمول نمی‌دارند. اینان در‌ یک‌ مسأله اشتباه می‌کنند: می‌پندارند وقتی باید‌ نوشته‌ای‌ ساده عرضه‌ شود،‌ باید‌ ساده هم تهیّه شود.‌ و این غلط مـحض اسـت، بـلکه در این گونه موارد، اشکال کار بیشتر است. وقـتی‌ بـنا‌ شد مطلبی ساده شود باید هر‌ چه‌ بیشتر‌ در‌ تهیّه‌ی‌ آن، عمق و دقّت‌ موج بزند… نقش عمده‌ی نویسنده و تهیّه‌کننده‌ی ایـن قـبیل کـتاب‌ها همین است که عصاره‌ی مدّت‌ها زحمت‌ و مطالعه‌ و صرف فرصت را بـه صورتی خلاصه‌ و روشن‌ و ساده‌ و صحیح عرضه کند، نه این‌که برای کتابی که خواننده یک هفته می‌خواند، نویسنده هـم یـک هـفته وقت صرف کند.۱۹۶

حکیمی در باره‌ی آثار دینی، رعایت ده اصل‌ را شرط می‌داند و ایـن اصـول را حدّ‌اقل انتظار در این باره می‌شمارد:

این‌جانب در باب کتب و تألیفات و مقالات و هر گونه نشریّه‌ی مذهبی دیگر، این ده مادّه‌ را‌ کـه ذکـر مـی‌کنم ـ به طور مجموع ـ لازم و معتبر می‌دانم:

  1. نثر صحیح و روان و جاندار و جاذب.
  2. محتوای غنی و مـستند.

۳٫‌ بـرداشت اصـولی و استنباط معقول و هماهنگ با طبیعت نسل و زمان، و عرضه‌ی مفاهیم دینی و تعالیم تربیتی دین بـه صـورتی سـازنده‌ و احیاگر.

  1. تنظیم درست‌ و رده‌بندی صحیح و برخورداری از وحدت سبک در هر اثر، و نیرومندی تدوین و اجتناب از ضـعف تألیف.
  2. صـلاحیّت داشتن نویسنده و برخوردار‌ بودن‌ از تخصّص یا تخصّص‌های‌ لازم‌ و تقوای علمی. به عبارت دیـگر، داشـتن صـلاحیّت از نظر علمی، و از نظر دینی، و از نظر شعوری.
  3. چاپ و حروف زیبا و کاغذ خوب و صفحه‌بندی‌ قشنگ.
  4. جلد زیـبا و صـحّافی خوب و طرح مناسب و سنگین و گویا برای پشت جلد.
  5. نام زیبا و کوتاه و تداعیگر و فارسی.
  6. بهای بـسیار مناسب.

۰۱٫‌ تـوزیع‌ درسـت و عرضه در مقیاس مناسب و معرفی شایسته.۱۹۷

سخنان استاد حکیمی در باره‌ی وضع اسفناک ترجمه‌ی متون دینی،‌ انتحال و سـرقت مـطالب دیگران، شکل نامناسب انتشارات دینی، ناشران سودجو،‌ و واقعیّت‌هایی‌ دیگر از این دست، کـه سـال‌ها پیـش گفته شده و هنوز نیوشیده نشده، مفصّل‌تر از این نوشته‌ی ‌‌مختصر‌ است. بناچار از آن‌ها می‌گذریم و با ایـن انـدرز اسـتاد بحث حاضر را‌ به‌ پایان‌ می‌بریم:

هر کتابی که نشر شود، تا روزی که خـطّی از آن کـتاب بر ورقی‌ باقی است، نویسنده و ناشر و… و حتّی کارگری که حروف آن را‌ چیده یا زده است،‌ مسؤول‌ خواهند بود.۱۹۸

نـویسنده بـاید حساب کند که کتابش پس از چاپ و نشر و تجدید چاپ و گذشتن چند سال، چـه انـدازه خواننده پیدا می‌کند و چند صد بلکه چـند هـزار‌ و گـاه چند ده هزار هفته وقت مردم و افراد جـامعه و نـسل‌ها صرف خواندن حاصل کار او می‌شود، پس او باید خود را در برابر این همه وقت و سرمایه‌ی‌ عـمر‌ مـسؤول بداند.۱۹۹

هنگامی که انسان کتابی نـوشت و بـه ناشری سـپرد، بـاید تـوجّه داشته باشد که پس از  انتشار به دست صـد‌ها کـس می‌رسد… بنابراین باید استناد و برداشت و عرضه‌ی‌ مسائل در کتاب‌های دینی به گونه‌ای بـاشد کـه، دست کم، در ضرر آن بسته باشد…

پس تو ای کـسی که به نام دیـن قـلم به دست می‌گیری و کتاب‌ مـی‌نویسی،‌ یـا جزوه یا رساله یا هر مکتوب دیگر، آیا می‌دانی که اگر بسازی چـه را مـی‌سازی، و اگر ویران کنی چه را ویـران مـی‌کنی؟ آیـا آگاهی که بـه چـه‌ کار‌ دست‌ یازیده‌ای؟ آیـا مـی‌دانی که در‌ این‌ کار‌ تنها قصد خدمت و داشتن نیّت خوب کافی نیست؟۲۰۰

 

 

 

 

۱۸۷محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار الجـامعة لدرر اخـبار الائمّة الاطهار، (چاپ دوم: بیروت، مؤسّسة الوفأ، ۳۰۴۱)، ۲/ ۶۹٫

۱۸۸همان، ۱/ ۸۱۲٫

۱۸۹تفصیل آنچه را در فوق گـفته‌ شـد،‌ در‌ کتاب ذیل بنگرید: محمّد اسفندیاری،‌ پیشین/‌ ۹۴‌ ـ ۴۶، مـقاله‌ی «از بـهر خـدا منویس! (نویسندگی در روزگار ما».

۱۹۰سرود جهش‌ها/ ۵۱٫

  1. حماسه‌ی غـدیر/ ۶۹۲ ـ ۸۹۲٫

۱۹۲شـیخ‌آقابزرگ/‌ ۳۶ـ۳۷٫

  1. همان/ ۲۸۴، با اندکی تصرّف.

۱۹۴٫‌ همان/۱۹۵٫

۱۹۵میرحامد حسین/ ۸۴۱٫

۱۹۶شیخ آقا بزرگ/ ۶۹۱ ـ ۷۹۱٫

۱۹۷همان/ ۹۴۱ ـ ۰۵۱٫

۱۹۸٫‌ حماسه‌ی‌ غدیر/ ۱۴۲٫

۱۹۹ شیخ آقـا بـزرگ/ ۷۹۱٫

۲۰۰میرحامد حسین/ ۰۵۱ ـ ۱۵۱٫

 

 

 

 

منبع: مجله بینات.بهار و تابستان ۱۳۸۲٫شماره۳۷و۳۸

عنوان مقاله: خروش عدالت (زیست نامه استاد حکیمی)

نویسنده : اسفندیاری،محمد