درس خارج آیت الله العظمی نوری همدانی/موضوع: وقف بر فِرَق/ صوفیه(شماره ۱)

درس خارج آیت الله العظمی نوری همدانی/موضوع: وقف بر فِرَق/ صوفیه(شماره ۱)

موضوع: وقف بر فِرَق/ صوفیه

بحثمان در وقف بر فِرَق اعم از اسلامی و غیر اسلامی بود، در بعضی موارد در وقف لغتاً معنای عام مراد است مثل مومنین اما در عرف متشرعه مومن به کسی گفته می شود که امامی المذهب و معتقد به ائمه اثنا عشر باشد فلذا در اینجا بحث های مختلفی بوجود آمده که البته بعضی از این بحثها از محل ابتلاء خارج هستند و برخی از این فِرَق مثل کیسانیه و فطحیه منقرض شده اند.

ابن ادریس گفته لفظ حمل می شود بر آن معنایی که با آن شخص واقف هم مذهب باشد لذا اگر کسی مومن اثنا عشری باشد و وقف کند ولو اینکه کلمه مومن عام است ولی حمل می شود بر آن کسی که خود واقف آن را مومن می داند و با آن هم مذهب و هم عقیده است یعنی ایشان می خواهد بگوید ولو اینکه لفظ مفهوماً عام است ولی خب قرینه معینه و صارفه وجود دارد و قرینه همین است که واقف از یک ملت و مذهب خاصی است که لفظ حمل بر همین می شود ولیکن فقهاء دیگر فرمودند باید قرینه حالیه و شاهد حال را در نظر بگیریم، و اما صاحب جواهر فرموده لفظ حمل بر همان معنای عام لغوی می شود مثلا زیدیه چند فرقه هستند؛ زیدیه جارودیه و زیدیه بتریه و امثال ذلک که خب اگر اینها با اثنا عشریه در شرایطی در یک مکان و زمان زندگی کنند کلمه مومن بر همه اینها حمل می شود بنابراین بحث صغروی است که آیا در این قبیل الفاظ که لغتاً وسیع است باید آن را حمل کنیم بر معنای لغوی و عرف عام یا اینکه هم کیش و هم ملت و هم عقیده بودن اقتضا می کند و قرینه است بر اینکه حمل بر هم کیش و هم ملت و هم عقیده خودش بشود؟ بنده فکر می کنم که حرف صاحب جواهر درست است زیرا اصل بر این است که الفاظ بر همان مفاهیم لغوی و عرفی عام حمل بشوند و از طرفی موارد فرق می کند و شرایط زمان و مکان نیز موثر می باشد بالاخره با توجه به لغت و قرائن باید حمل شود بر آنچه که عرف عام از این لفظ می فهمد و اما اگر در جائی نتوانستیم تشخیص بدهیم باید ببینیم اصل در وقف چیست اگر در اصل وقف شک کردیم اصل عدم وقف است و اگر اصل وقف مسلَّم است و ما موقوف علیه را نمی شناسیم و کلاً در هر جایی که شک و شبهه ای داریم باید قدر متیقن را بگیریم و اگر نشد به حاکم شرع مراجعه کنیم.

خب و اما می رسیم به صوفیه، علامه در تذکره بسیار مختصر و در چند سطر صوفیه را ذکر کرده منتهی مسئله بسیار مهم می باشد زیرا از اول علماء بزرگ ما درگیر طائفه صوفیه بوده اند، از چند جهت باید بحث کنیم؛ اول روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام در مورد صوفیه داریم، دوم اینکه این فرقه را چه کسی بوجود آورده؟ بنی عباس نمی توانستند با ائمه علیهم السلام کنار بیایند زیرا ائمه آنها را ظالم و جبار و فاسد می دانستند و می گفتند امامت و رهبری باید به عهده کسی باشد که ظالم نباشد از طرفی ائمه در نظر مردم خیلی جایگاه داشتند لذا بنی عباس برای اینکه ائمه را به کنار بزنند یک طائفه ای بنام صوفیه درست کردند و به آنها مشروعیت بخشیدند و گفتند مسلمانان واقعی اینها هستند تا بتوانند حکومت خودشان را تحت عنوان دین و مذهب و اسلام حفظ کنند، صوفیه افرادی بودند که در ظاهر شب زنده داری می کردند و لباس مندرس می پوشیدند و به قول خودشان ترک دنیا می کردند و بالاخره یک ظاهر زاهدانه ای برای خودشان درست کرده بودند و دارای خانقاه و تشکیلاتی بودند و البته در مقابل صوفیه نیز به بنی عباس امیرالمومنین می گفتند و آنها را تقویت می کردند علی أیِّ حال از اول فقهاء و علماء ما با استناد به روایاتمان با اینها مخالفت می کردند اما آنها نیز برای خودشان بزرگانی مثل جنید بغدادی و معروف کرخی و بایزید بسطامی ساخته بودند.

صفویه که سرکار آمدند صوفیه را تقویت کردند لذا علماء ما نمی توانستند ساکت بنشینند و یکی از علمائی که بر علیه آنها فعالیت می کرد مقدس اردبیلی بود که کتاب حدیقه الشیعه را نوشت که در این بحثمان حتما باید این کتاب شریف که در مورد صوفیه است را مطالعه کنیم، مقدس اردبیلی در این کتاب تا ۷۰ فرقه برای صوفیه برشمرده، و اما کتاب دیگری که در این زمینه باید مطالعه کنید جلد ۱۳ شرح نهج البلاغه خوئی می باشد که تقریبا ۱۰۰ صفحه در مورد صوفیه مطالبی را ذکر کرده و همچنین میرزای قمی نیز در جلد اول جامع الشتات چندین صفحه بر علیه صوفیه مطلب نوشته و امام رضوان الله علیه نیز صحیفه نور مطالبی را بر علیه صوفیه دارد ایشان می فرماید با سر تکان دادن و شعر خواندن که انسان عارف نمی شود بنابراین اولین بحث کلمات فقهاء در مورد صوفیه است و دوم اخبار اهل بیت علیهم السلام بر علیه صوفیه می باشد و سوم مطالعه احوالات بزرگان صوفیه می باشد و اینکه ببینیم چه می گفتند و از کتابهای خودشان مطالبی را بر علیه خودشان بدست بیاوریم مثلا ذکر شده که جنید بغدادی از جائی عبور می کرد و دید که می خواهند دست دزدی را قطع کنند او جلو آمد و پای آن دزد را بوسید و گفت این شخص مردانگی کرده خب وقتی یک شخصی دزدی کردن را مردانگی حساب کند چگونه می تواند پیشوا باشد، بنابراین از کلمات خودشان خیلی مطالب بر علیه خودشان به دست می آید، و یا مثلا مولوی صوفی و سنی است و قائل به ولایت نوعی می باشد، ما امامت را منحصر در اشخاص خاصی می دانیم که از حضرت امیر علیه السلام شروع می شود و به امام زمان علیه السلام ختم می شود اما آنها امامت را نوعی می دانند لذا برای خودشان اقطابی دارند و آنها را امام می دانند و مولوی نیز در مثنوی می گوید:

آزمایش تا قیامت دائم است/پس به هر دوری ولیی لازم است/پس امام حی مطلق آن ولی است/خواه از نسل عمر خواه از علی است،

خلاصه اینکه لغزشهای فراوانی در کتابها و گفته های خودشان وجود دارد، و اما آخرین نمونه که ذکر می کنیم کتابی است بنام تذکره الاولیاء تالیف شیخ عطار که صوفیه را ذکر کرده و خیلی از آنها تمجید کرده، اولاً خیلی سعی کرده اند که چهره سازی کنند و بعد سعی کرده اند چهره آرائی کنند و کمالاتی برای آنها ذکر کنند و آنها را مهم و بزرگ جلوه بدهند و بعد کلماتی از آنها نقل کنند، ما چون اخبار و روایات را مطالعه می کنیم کلمات صوفیه خیلی به نظرمان آشنا آمد و موارد زیادی پیدا کردیم که احادیث ائمه علیهم السلام را بنام بزرگان خودشان ذکر کرده اند و این یک دزدی و سرقت می باشد.

مطلب دیگر اینکه بعضی از افرادی که واقعا خوب هستند و ما آنها را خوب می دانیم از خودشان دانسته اند مثل اویس قرنی که بسیار مهم است و از اصحاب خاص امیرالمومنین علیه السلام می باشد خب اویس را از خودشان دانسته اند، علی أیِّ حال ما بر خورد می کنیم با صحنه ای که صوفیه در آن خیلی کار کرده اند و اسلام جوشان و خروشان را در کشکول و خرقه و قیافه خلاصه کرده اند، در زمان ما نیز در جنگ تحمیلی هشت ساله حتی یک صوفی به جبهه نرفت چراکه اینها اساساً اسلام جوشان و خروشانی که با ظلم و ستم مبارزه می کند را کنار زده اند و به دنبال کشکول و خرقه و امثال ذلک افتاده اند.

حضرت امیر علیه السلام در بصره یک خطبه ای ایراد فرموده اند که خوئی در شرح آن خطبه به مناسبتی وارد بحث صوفیه شده البته این خطبه در شرح خوئی خطبه ۲۰۸ است و اما در فیض الاسلام خطبه ۲۰۰ و در شرح بحرانی خطبه ۲۰۰ و در شرح فی ظلال خطبه ۲۰۷ می باشد، قبلا عرض کردیم که چهار شرح بسیار مهم هستند و ما برای فهم نهج البلاغه باید به آنها مراجعه کنیم و این مطلبی که می خواهیم بخوانیم در شروح اربعه مذکور به این ترتیب ذکر شده؛ شرح خوئی جلد ۱۳ صفحه ۱۲۰، شرح بحرانی جلد ۴ صفحه ۱۶، شرح فی ظلال جلد ۳ صفحه ۲۳۸، شرح ابن ابی الحدید، جلد ۱۱ صفحه ۳۲٫

خب و اما آن کلام حضرت که خوئی به مناسبت آن وارد بحث صوفیه شده این است که حضرت امیر علیه السلام بعد از اتمام جنگ جمل به شهر بصره آمدند و به عیادت برخی از کسانی که در جنگ حاضر بودند و زخمی و مریض شده بودند رفتند، کلام حضرت در نهج البلاغه این است:﴿ومن کلام له علیه السلام بالبصره، وقد دخل علی العلاء بن زیاد الحارثی وهو من أصحابه، یعوده، فلما رأی سعه داره قال: مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَهِ هذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا، وَأَنْتَ إِلَیْهَا فِی الاْخِرَهِ کُنْتَ أَحْوَجَ ؟ وَبَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الاخِرَهَ: تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ، وَتَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الاخِرَهَ.

فقال له العلاء: یا أمیر المؤمنین، أشکو الیک أخی عاصم بن زیاد. قال: وما له؟ قال: لبس العباءه وتخلی عن الدنیا، قال: علیّ به. فلما جاء قال:

یَاعُدَیَّ(تصغیر عدو است به معنای شیطان و دشمن)نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَوَلَدَکَ؟! أَتَرَی اللهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَهُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؟! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللهِ مِنْ ذلِکَ!، قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَهِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَهِ مَأْکَلِکَ!، قَالَ علیه السلام: وَیْحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللهَ تَعَالی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّهِ الْعَدْلِ (الحق) أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَهِ النَّاسِ، کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! ﴾ .

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی… .

اما بحثمان در وقف بر فِرَق بود که عرض کردیم برخی از فِرَق الان منقرض شده اند اما یکی از فِرَقی که الان موجود هستند صوفیه می باشند که از اول برای علماء و فقهاء اسلام در کلمات و اعمالشان مشکلات زیادی بوجود آورده اند و گفتیم علتش هم این بوده که ظاهرشان بسیار آراسته و فریبنده بود و کارهائی می کردند که بسیار جلب توجه مردم را می کردند ولی خب به آن اصول معتقد نبودند و مراعات نمی کردند از طرفی چون حکام جور بنی امیه و بنی عباس و دیگران اعمال و رفتار و گفتارشان با ائمه علیهم السلام هماهنگ و یکنواخت نبود بلکه در تضاد بود و از طرفی باید مردم را قانع می کردند که متشرع هستند و در راه شرع گام بر می دارند آمدند و فرقه صوفیه را ساختند که دارای ظاهر بسیار خوبی بودند، صوفیه آنها را تایید می کردند و به آنها امیرالمومنین می گفتند و بالعکس حکام جور نیز صوفیه را تایید و حمایت می کردند، خب یک بدل سازی به این عنوان بوجود آوردند و مردم را فریب دادند تا اینکه ائمه علیهم السلام را کنار بزنند و حکومت خودشان را حفظ و تقویت کنند مثلا هارون الرشید حضرت امام کاظم علیه السلام را در زندان کرده بود و بعد می گفت بروید یک واعظی بیاورید تا کمی ما را موعظه کند و فضیل بن عیاض که صوفی بود را می آوردند تا او را موعظه کند و هارون نیز اشک می ریخته! خلاصه یک جریانی به اینصورت در داخل عالم اسلام بوجود آورده بودند لذا برای ما لازم است که قدری در مورد صوفیه بحث کنیم.

لازم است که در چند جهت بحث کنیم؛ اول اخبار اهل بیت علیهم السلام در مورد صوفیه، اخبار زیاد هستند اما سفینه البحار در ماده ” ص و ف” روایاتی را علیه صوفیه از اهل بیت علیهم السلام نقل کرده و یک کتابی نیز هست بنام “رساله اثنا عشریه فی الرد علی الصوفیه” تالیف شیخ حر عاملی که روایاتی را در رد صوفیه نقل کرده.

ابتدا از سفینه البحار نقل می کنیم، :« صوف: فی الصوفیّه:

فیما جری بین الصادق علیه السّلام و بین سفیان الثوری و غیره من المتصوّفه و احتجاجه علیه السّلام علیهم.

دخول الصوفیّه علی أبی الحسن الرضا علیه السّلام بخراسان و اعتراضهم علیه علیه السّلام و قولهم انّ الأمّه تحتاج الی من یأکل الجشب و یلبس الخشن و یرکب الحمار و یعود المریض. و جوابه علیه السّلام لهم: انّ یوسف علیه السّلام کان نبیّا یلبس أقبیه الدیباج المزروره بالذهب و یجلس علی متّکآت آل فرعون،و یحکم إنّما یراد من الإمام قسطه و عدله،إذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز،إنّ اللّه لم یحرّم لبوسا و لا مطعما،ثمّ قرأ: “قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ  ” الآیه.

محدث قمی در ادامه شروع به نقل روایات بر علیه صوفیه کرده که یکی از آنها را می خوانیم:﴿فی: وصیّه النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لأبی ذر رضی اللّه عنه قال:یا باذر یکون فی آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم یرون أنّ لهم الفضل بذلک علی غیرهم أولئک یلعنهم ملائکه السماوات و الأرض﴾ .

خب حالا به سراغ رساله اثنا عشریه تالیف شیخ حر عاملی می رویم، ایشان چند باب در این رساله ذکر کرده، اول اینکه اینها مذموم هستند و اعتقاد به حلول و اتحاد دارند و قائل به وحدت وجود هستند، وجود مفهوما واحد است و به معنای هستی می باشد ولی مصادیق متعدد و همچنین مراتبی دارد وجود را به نور تشبیه کرده اند نور یعنی روشنایی ولی مراتب متعدد دارد و مشکک می باشد، یک وجود واجب الوجود است که همان پروردگار متعال است بعد از آن ممکن الوجود است که مراتب دارد ما اینطور قائلیم ولی صوفیه می گویند یک وجود مصداقاً در عالم وجود دارد و همان وجود خداست و بقیه همه شعاعی و پرتویی از وجود خدا هستند و یکی از کسانی که اینطور قائل است مولوی صاحب کتاب مثنوی می باشد که در جائی از مثنوی گفته:

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسیی با موسیی در جنگ شد

هم فرعون موسی است و هم موسی فرعون است و فقط رنگشان فرق می کند و همه در واقع متحد و یکی هستند! یکی از چیزهائی که قائلند این است که العیاذ بالله یا خدا در موجودات حلول کرده یا اینکه اتحاد و وحدت وجود دارند و بعد می گویند ما مجبوریم هر چیزی هست از خداست:

ما همه شیران ولی شیر علم/ حمله شان از باد باشد دم بدم/حمله شان پیداست و ناپیداست باد/ آنک ناپیداست هرگز گم مباد

خلاصه صوفیه اینطور قائلند لذا شیخ حر عاملی سعی کرده در رساله اثنا عشریه هر چه که قائلند را جواب بدهد و بالاخره به سراغ روایات آمده و اخبار زیادی را نقل کرده.

در مورد روایات اولاً این بحث مطرح است که مسند هستند یا مرسل؟ چون خبر مرسل حجت نیست بلکه باید مسند باشد و آیا اگر مسند است صحیح است یا ضعیف می باشد؟ و بعد ایشان روایاتی را ذکر می کند که صحیح السند هستند.

یکی از کتابهایی که باید مطالعه کنید حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی و همچنین جلد ۱۳ شرح خوئی بر نهج البلاغه می باشد.

صوفیه قائلند اسلام چند مرحله دارد؛ شریعت، طریقت و حقیقت ، شریعت یعنی اینکه راه را بشناسی و طریقت یعنی اینکه آن راه را طی کنی و آخر به حقیقت و فانی فی الله شدن خواهی رسید، شریعت مثل شمعی است که روشن است و راه را نشان می دهد و طریقت یعنی اینکه انسان مقداری عمل و حرکت کند و حقیقت یعنی اینکه به مقصد برسد و فانی فی الله شود و حال آنکه اسلام یک مرحله بیشتر ندارد اسلام است و اعتقاد و عمل و خلاصه اسلام ما اسلام شیخ مفید ها و اسلام ائمه اطهار علیهم السلام است.

إن شاء الله فردا اخبار اهل بیت علیهم السلام در مورد صوفیه را خواهیم خواند.

جلسه قبل حدیثی درباره سفیان ثوری به عنوان یکی از سران صوفیه خوانده شد، یکی از کتابهائی که حتما باید مطالعه بفرمائید تذکره الاولیاء عطار است که در آن صوفیه و حرکات و رفتار و آداب و زندگیاش به طور کامل معرفی شده که یکی از این افراد سفیان ثوری می باشد، در تنقیح المقال چاپ جدید جلد ۳۲ و چاپ قدیم جلد ۲ صفحه ۳۷ حدیث به همان ترتیبی که خواندیم نقل شده، البته در تنقیح المقال دو حدیث درباره سفیان ثوری نقل شده یکی همان بود که خواندیم و دیگری را از جلد ۵ کافی نقل کرده، خبر این است:﴿و منها:ما رواه هو رحمه اللّه مسندا،عن سدیر،قال:سمعت أبا جعفر علیه السلام و هو داخل و أنا خارج و أخذ بیدی،ثم استقبل البیت فقال: یا سدیر!إنّما أمر الناس أن یأتوا هذه الأحجار(خانه کعبه)فیطوفوا بها،ثم یأتونا فیعلمونا و لا یتهم لنا،و هو قول اللّه تعالی: “وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ثم أومأ بیده إلی صدره: و لا یتنا ثم قال: یا سدیر! أ فأریک الصادّین عن دین اللّه ثم نظر إلی أبی حنیفه و سفیان الثوری و هم حلق فی المسجد،فقال: هؤلاء الصادّون عن دین اللّه بلا هدی من اللّه و لا کتاب مبین،إنّ هؤلاء الأخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحدا یخبرهم عن اللّه تبارک و تعالی و عن رسوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حتّی یأتونا فنخبرهم عن اللّه تبارک و تعالی و عن رسوله صلّی اللّه علیه و آله﴾

عرض کردیم شیخ حر عاملی صاحب وسائل کتابی دارد بنام رساله اثنا عشریه که در رد صوفیه نوشته، در این رساله چندین باب علیه آنها منعقد کرده، ایشان ابتدا سراغ آیات قران رفته و خواسته به آیات قران برای رد صوفیه استشهاد کند البته کلیات هستند و ما فعلا کاری به آیات نداریم و به سراغ روایات می رویم که برخی از آنها سنداً خیلی خوب هستند.

خبر اول:﴿عنه أیضا بسنده عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطّاب قال: کنت مع الهادی علیّ بن محمّد علیهما السّلام فی مسجد النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، فأتاه جماعه من أصحابه منهم أبو هاشم الجعفری رضی اللّه عنه و کان رجلا بلیغا و کانت له منزله عظیمه عنده علیه السّلام، ثمّ دخل المسجد جماعه من الصوفیه و جلسوا فی جانب مستدیرا و أخذوا بالتهلیل فقال علیه السّلام: لا تلتفتوا الی هؤلاء الخدّاعین فانّهم حلفاء الشیاطین و مخرّبوا قواعد الدین،یتزهّدون(باب تفعل است و به معنای بستن چیزی به خود یعنی زاهد نیستند بلکه زهد را به خودشان بسته اند)لراحه الأجسام و یتهجّدون لتصیید الأنعام، یتجوّعون عمرا حتّی یدیّخوا للایکاف حمرا، لا یهلّلون الاّ لغرور الناس و لا یقلّلون الغذاء الاّ لملا العساس و اختلاس قلب الدّفناس، یتکلّمون الناس باملائهم فی الحبّ و یطرحونهم بأدالیلهم فی الجبّ، أورادهم الرقص و التصدیه(امام رضوان الله علیه نیز در صحیفه نور به این مطلب اشاره کرده و فرموده با سر تکان دادن و گردن کج کردن و مثنوی خواندن کسی عارف نمی شود و یکی از بحثهای مهم این است که برخی بین عارف و صوفی خلط کرده اند و فکر می کنند که هر عارفی صوفی است و هر صوفی عارف می باشد و حال آنکه عرفان غیر از تصوف است و باید بگوئیم که عرفان اسلامی که امام رضوان الله علیه نیز داشتند خودش یک علم و فن است و جزء اخلاق سلوکی می باشد، صوفیه مورد انتقاد و لعن ائمه علیهم السلام هستند اما عرفای اسلامی دارای مقام و منزلت بسیار بالائی می باشند) و أذکارهم الترنّم و التغنیه، فلا یتبعهم الاّ السفهاء و لا یعتقد بهم الاّ الحمقاء، فمن ذهب الی زیاره أحد منهم حیّا أو میّتا فکأنّما ذهب الی زیاره الشیطان و عبده الأوثان(الان در ترکیه برای مولوی صاحب مثنوی گنبد و بارگاهی ساخته اند و می روند دور قبر او می خوانند و می گردند و می زنند و می رقصند)، و من أعان أحدا منهم فکأنّما أعان یزید و معاویه و أبا سفیان، فقال له رجل من أصحابه علیه السّلام: و إن کان معترفا بحقوقکم؟ قال: فنظر إلیه شبه المغضب و قال: دع ذا عنک، من اعترف بحقوقنا لم یذهب فی عقوقنا، أما تدری انّهم أخسّ طوائف الصوفیّه و الصوفیّه کلّهم من مخالفینا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و إن هم الاّ نصاری و مجوس هذه الأمّه(بعدا خواهیم گفت که آیت الله مرعشی نجفی رحمه الله علیه در جلد اول کتاب احقاق الحق که درباره صوفیه بحث کرده دلیل می آورد که اصلا صوفیها احکام و آدابشان را از یهود و نصاری گرفته اند زیرا آنها رهبانیت داشتند و برای خود معابدی می ساختند و از مردم کناره گیری می کردند و ترک دنیا می کردند و کم کم این فکر به میان مسلمانان آمد و از آنها تبعیت کردند)اولئک الذی یجهدون فی إطفاء نور اللّه(یعنی ائمه علیهم السلام)و اللّه یتمّ نوره و لو کره الکافرون﴾ .

خبر دوم:﴿عن الرضا علیه السّلام قال: لا یقول بالتصوّف أحد الاّ لخدعه(فریب مردم)أو ضلاله(گمراه کردن مردم)أو حماقه(رها کردن حق و اخذ باطل حماقت است)، و أمّا من سمّی نفسه صوفیّا للتقیّه فلا إثم علیه، و فی روایه أخری عنه بزیاده قوله: و علامته أن یکتفی بالتسمیه و لا یقول بشیء من عقائدهم الباطله﴾ .

شیخ حر عاملی در ادامه می فرماید و رواه الشیخ المفید فی کتاب الرد علی اصحاب الحلاج، حسین بن منصور حلاج یکی از روسای صوفیه است که بخاطر ارتداد او را کشتند منتهی در میان صوفیه خیلی مهم می باشد، مرحوم آیت الله العظمی آخوند همدانی رحمه الله علیه که بنده چندسالی در همدان در خدمت ایشان بودم یک وقتی در درسشان به مناسبتی همین بحث را پیش کشیدند و این شعر را از مولوی در مثنوی خواندند:

چون قلم در دست غداری بود/ بی گمان منصور بر داری بود

و بعد ایشان فرمودند آن کسی که توقیعی از او برای کشتن منصور صادر شد امام زمان علیه السلام است و مولوی امام زمان علیه السلام را العیاذ بالله غدار خوانده و این خیلی عجیب است، مثنوی از لحاظ طبع و ذوق شعر و تمثیل و نصحیت خیلی خوب و بالاست اما یک کتاب گمراه کننده ای می باشد.

خبر سوم:﴿عن البزنطی و إسماعیل بن بزیع عن الرضا علیه السّلام قال : من ذکر عنده الصوفیّه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منّا،و من أنکرهم فکأنّما جاهد الکفّار بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم﴾

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی… .

بحثمان در روایاتی بود که بر علیه و در مذمت صوفیه وارد شده که دیروز از کتاب اثنا عشریه تالیف شیخ حر عاملی چند خبر خواندیم و امروز نیز چند خبر دیگر می خوانیم.

خبر سوم:﴿عن البزنطی و إسماعیل بن بزیع عن الرضا علیه السّلام قال : من ذکر عنده الصوفیّه و لم ینکرهم بلسانه و قلبه فلیس منّا،و من أنکرهم فکأنّما جاهد الکفّار بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم﴾ .

شیخ حر عاملی این خبر را از کتاب حدیقه الشیعه که یکی از کتابهای بسیار عالی در زمینه رد صوفیه است نقل کرده، بزنطی و اسماعیل بسیار خوب هستند و از طبقه ششم می باشند.

خبر چهارم:﴿عن البزنطی انّه قال: قال رجل من أصحابنا للصادق جعفر بن محمّد علیه السّلام: قد ظهر فی هذا الزمان قوم یقال لهم الصوفیه فما تقول فیهم؟ قال علیه السّلام: انّهم أعداؤنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم،و سیکون أقوام یدّعون حبّنا و یمیلون الیهم و یتشبّهون بهم و یلقّبون أنفسهم بلقبهم و یأوّلون أقوالهم، ألا فمن مال الیهم فلیس منّا و انّا منه براء، و من أنکرهم وردّ علیهم کان کمن جاهد الکفّار بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم﴾ .

این اخبار که تا حالا خواندیم مهم و موید هستند و شیخ حر عاملی نیز می فرماید تصریح دارند اما خبر پنجم و ششم که می خوانیم اهمیت بیشتری دارند.

خبر پنجم:﴿عن قرب الإسناد للشیخ الأقدم علیّ بن بابویه القمّیّ عن سعد بن عبد اللّه عن محمّد بن عبد الجبّار عن أبی محمّد الحسن العسکریّ علیه السّلام انّه قال: سئل أبو عبد اللّه،یعنی جعفر الصادق علیه السّلام،عن حال أبی هاشم الکوفیّ(بنیان گذرا صوفیه و اهل شام است)فقال علیه السّلام:انّه کان فاسد العقیده جدّا و هو الذی ابتدع مذهبا یقال له التصوّف و جعله مفرّا لعقیدته الخبیثه، و رواه بسند آخر عنه علیه السّلام و فیه: و جعله مفرّا لنفسه الخبیثه و أکثر الملاحده و جنّه لعقائدهم الباطله﴾ .

علی بن حسین بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق معروف است که در قم مدفون می باشد و در زمان خودش خیلی مهم بوده، عن سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری قمی که بسیار جلیل القدر و از اشعریین قم می باشد شیخ هذه الطائفه فقیهها و وجهها له کتبٌ و در سند ۱۱۴۲ حدیث واقع شده است، در اوایل قرن دوم اشعریین به قم آمدند اینها طائفه ای از شیعیان بودند که نتوانستند حکومت بنی امیه را تحمل کنند لذا به قم آمدند و خیلی از رجال و محدثین قم از همین اشعریین هستند حاج شیخ عباس قمی در الفوائد الرضویه نوشته وقتی اینها آمدند به قم و حوزه قم خیلی رونق پیدا کرد ۲۰۰ هزار محدث در قم وجود داشت که این خیلی مهم است باز حاج شیخ عباس قمی نقل می کند که در نیشابور ۳۰۰ هزار محدث وجود داشت خلاصه در آن زمان ها تشیع در ایران خیلی پیشرفت کرده بوده، عن محمد بن عبدالجبار که نجاشی گفته قمیٌ کان من اصحاب ابی الحسن الثالث و در اسناد ۹۰۰ حدیث واقع شده است، خبر سنداً صحیح می باشد.

خبر ششم:﴿عن السیّد المرتضی الرازیّ بسنده عن الإمام الحسن العسکریّ علیه السّلام انّه قال لأبی هاشم الجعفری(از اصحاب حضرت بوده): یا أبا هاشم سیأتی زمان علی الناس وجوههم ضاحکه مستبشره و قلوبهم مظلمه منکدره، السنّه فیهم بدعه و البدعه فیهم سنّه، المؤمن بینهم محقّر و الفاسق بینهم موقّر، أمراؤهم جائرون و علماؤهم فی أبواب الظلمه سائرون(آیت الله طباطبائی اعلی الله مقامه در تفسیر المیزان می فرمایند مردم باید بدانند زمانی معاویه و یزید بر مردم حکومت می کردند خب در دربار آنها علماء فراوانی وجود داشتند که فقه و حدیث می نوشتند و همه آنها از حکومت ارتزاق می کردند)، أغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء و أصاغرهم یتقدّمون علی الکبراء، کلّ جاهل عندهم خبیر و کلّ محیل عندهم فقیر، لا یمیّزون بین المخلص و المرتاب و لا یعرفون الضأن من الذئاب، علماؤهم شرار خلق اللّه علی وجه الأرض لأنّهم یمیلون الی الفلسفه و التصوّف، و أیم اللّه انّهم من أهل العدوان و التحرّف، یبالغون فی حبّ مخالفینا و یضلّون شیعتنا و موالینا، فإن نالوا منصبا لم یشبعوا عن الرشا و إن خذلوا عبدوا اللّه علی الریاء، الا انّهم قطّاع طریق المؤمنین و الدعاه الی نحله الملحدین، فمن أدرکهم فلیحذرهم و لیصن دینه و إیمانه، ثمّ قال: یا أبا هاشم، هذا ما حدّثنی أبی عن آبائه عن جعفر بن محمّد علیهم السّلام و هو من أسرارنا فاکتمه الاّ عن أهله﴾ .

مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه این خبر را اینطور نقل کرده؛ نقل سید المرتضی عن الشیخ المفید عن احمدبن محمدبن حسن بن ولید که استاد شیخ مفید و بسیار مهم است عن ابیه عن سعد بن عبدالله عن محمد بن عبدالجبار که همگی از ثقات می باشند.

یک کتابی هست بنام آشنائی با علوم اسلامی تالیف آیت الله شهید مطهری رحمه الله علیه، ایشان در این کتاب بحثی در مورد عرفان و تصوف دارد، ایشان عرفان را با تصوف مخلوط کرده درحالی که ما دیروز گفتیم عرفان اسلامی هیچ ربطی به تصوف ندارد، بعدا خواهیم خواند که صوفیه برای اینکه در بین مردم نفوذ کنند آمدند همان مزایا و کرامات و مقاماتی که ما برای اهل بیت علیهم السلام قائل هستیم را برای اقطاب و بزرگان خودشان قائل شدند مثلا ما می گوئیم ائمه علیهم السلام علم غیب دارند و مرده زنده می کنند و طی الارض دارند و امثال ذلک تمام اینها را برای اقطاب خودشان ذکر کرده اند اما متاسفانه آیت الله شهید مطهری همین اقطاب و افراد صوفیه را از بزرگان و برجستگان معرفی کرده در حالی که ما از کلمات خودشان پیدا کردیم که افراد گمراهی بودند و اینها در پناه سلاطین جور و آلت دست آنها و در مسیر تایید آنها بودند و تمام این مطالب را ما از کلمات خودشان پیدا کردیم منتهی ایشان در کتاب آشنائی با علوم اسلامی تا حدی از اینها تعریف می کند و این یک اختلاف نظری هست بین بنده حقیر با آیت الله شهید مطهری اعلی الله تعالی مقامه و اما تحقیقش با شما ولی بالاخره حوزه است و محل بحثهای علمی و نقل اقوال علمی.

خبر هفتم:﴿کشکول شیخنا البهائی رحمه اللّه عن النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم انّه قال: لا یقوم الساعه علی أمّتی حتّی یقوم قوم من أمّتی اسمهم الصوفیّه لیسوا منّی و انّهم یحلقون للذکر و یرفعون أصواتهم یظنّون انّهم علی طریقتی بل هم أضلّ من الکفّار و هم أهل النار لهم شهیق الحمار…الخ. قال الحسن بن محمّد المعروف بالنظام النیسابوریّ فی تأویل قوله تعالی: “إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ”: من تفسیره قالوا هو الصوفیّ یتکلّم قبل أوانه﴾

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی… .

از جمله چیزهائی که در بحثمان باید به آن توجه کنیم مسئله هدایت پروردگار متعال می باشد خداوند همان طوری که مخلوقات را آفریده راه بقاء و سعادت و کمال را نیز به آنها نشان داده:﴿قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی﴾  آثار هدایت و راهنمائی پروردگار متعال را در عالم جمادات و نباتات و حیوانات و انسان ها می بینیم:﴿وَ لَمْ یُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّهٍ لَازِمَهٍ أَوْ مَحَجَّهٍ قَائِمَهٍ﴾ ، بنابراین مسئله هدایت الهی به طور کلی مسلّم می باشد.

خب و اما در بحث ما صوفیه یک راه دیگری در پیش گرفته اند ما راهمان روشن است راه هدایت پروردگار متعال و پیغمبر و ائمه علیهم السلام می باشد و به اندازه ای این مهم و حساس است که در نمازهای پنجگانه تکرار می کنیم “اهدنا الصراط المستقیم” و در روایاتمان نیز صراط مستقیم به همان ولایت اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده است، تفاوت مهمی که ما با صوفیه داریم همین است که آنها یک سقیفه بنی ساعده دومی درست کردند، در سقیفه بنی ساعده اول اهل بیت علیهم السلام را با شمشیر و زور کنار زدند اما در سقیفه بنی ساعده دوم اهل بیت را با تزویر و حیله کنار زدند با بدل سازی و ساختن یک فرقه ای به عنوان راهنما و ساختن قطب هائی به عنوان امام و راهنما اهل بیت علیهم السلام را کنار زدند زیرا ائمه علیهم السلام نمی توانستند با حکام جور و ظلم بنی امیه و بنی عباس سازش کنند و از طرفی آنها برای اینکه در بین مردم خودشان را متشرع نشان بدهند آمدند و صوفیه را بوجود آوردند که ظاهرا زاهد و عابد بودند برای آنها خانقاه ساختند و حمایتشان کردند و صوفیه نیز به حکام جور و ظلم امیرالمومنین می گفتند و به آنها مشروعیت می بخشیدند بنابراین این یک جریانی است که بر علیه اسلام جوشان و خروشان و سازنده و عزت بخش بوجود آوردند و آن را به یک اسلام خرقه پوشیدن و چله نشینی کردن و کشکول انداختن و نشستن و شعر خواندن و اسلام تحقیر آور و ذلت پذیر تبدیل کردند و به همین اکتفاء نکردند بلکه گفتند:

ما ز قران مغز را برداشتیم/ پوست را بهر خران بگذاشتیم

خلاصه اینکه بحث امروز را از مسئله هدایت الهی شروع می کنیم.

در جلد اول کافی بعد از شناساندن خدا و توحید به سراغ حجت می رود و ابوابی را در مورد حجت یعنی شناساندن ائمه علیهم السلام و نقش آنها در عالم هستی و در عالم تکوین و تشریع ذکر می کند بنابراین ما از همین راه باید وارد بشویم اما صوفیه این راه را کنار گذاشته اند و به سراغ اقطاب خودشان رفته اند حالا ما ارکان صوفیه را یک به یک ذکر خواهیم کرد و از کتب و گفته های خودشان ضلالت و گمراهی آنها را ثابت خواهیم کرد مثلا یکی از آنها فضیل بن عیاض است، امام کاظم علیه السلام در زندان هارون بود و هارون برای زیارت خانه خدا به مکه رفته بود و شبی به وزیرش گفت برو و یک واعظی بیاور تا قدری من را نصیحت کند زیرا دل من گرفته شده و او رفت و فضیل بن عیاض را آورد و او هارون را نصیحت کرد و هارون نیز اشک ریخت!.

عرض کردیم آیت الله شهید مطهری رحمه الله علیه در کتاب آشنائی با علوم اسلامی فقهاء و فلاسفه و عرفا را ذکر می کند ایشان عرفان را با تصوف و پشت سر هم ذکر کرده و تقریبا یکی دانسته و سعی کرده که حلول و اتحاد که صوفیه قائلند را کمی پایین بیاورد و بعد اقطاب آنها را ذکر کرده و قدری با تجلیل و تکریم از آنها اسم برده و حال آنکه ضال و مضل هستند آنها دانسته حکومتهای جور و ظلم را تایید و تقویت کردند مثلا یکی از افرادی که ایشان ذکر کرده حسن بصری می باشد، بنده درباره انحرافات حسن بصری نزدیک به ۳۰ صفحه مطلب از کتب خودشان نوشته ام و در سفینه البحار (ج۲ ص۲۰۷) نیز مطالبی در معرفی حسن بصری ذکر شده است، در کتاب تذکره الاولیاء نیز حسن بصری معرفی شده، شیخ عطار که خودش صوفی بوده در نیشابور بود و در جریان حمله مغل کشته شد، نقل شده که یکی از مغل ها عطار را در جایی دید و او را شناخت و خواست که او را بکشد عطار رو به او کرد و گفت تو خدای منی و من آرزو داشتم که به دست توی خدا کشته بشوم تو خدایی که در لباس مغل ها درامدی و خلاصه از این حرفها می زد تا اینکه آن مغل با شمشیر زد و عطار را کشت.

حسن بصری در اواخر در بصره بود و حضرت امیر علیه السلام روانه جنگ جمل شدند و به بصره آمدند، حدیثی از اهل سنت نقل شده که پیغمبر صلوات الله علیه و آله روزی خطاب به زنانشان فرمودند:” أیتکن صاحب الجمل الأدیب تنبحا کلاب الحوأب” و بعد رو به عایشه کردند و فرمودند ای عایشه بترس که آن شخص تو باشی، خلاصه طلحه و زبیر و عایشه با تعدادی از اصحاب راهی شدند به سمت بصره سر راه رسیدند به قبیله حوأب و صدای سگهای آنها بلند بود، یکی از همراهان یاد حدیث مذکور افتاد و گفت من برمیگردم، طلحه و زبیر رفتند و به چهل نفر پول دادند و گفتند بیایید و شهادت بدهید که این برای قبیله حوأب نیست و اولین شهادت دورغ در اسلام نیز همین بود، علی أیِّ حال حضرت امیر وارد بصره شدند و جنگ جمل تمام شد و حضرت پیروز شدند و بعد از جنگ به مسجد رفتند تا برای مردم صحبت و نصیحت کنند، در راه مسجد دیدند که حسن بصری بروی پشت بام مشغول وضو گرفتن است و خیلی هم وسواس دارد، حضرت به او فرمودند درست وضو بگیر و آب را اسراف نکن، حسن بصری به حضرت گفت دیروز شما در جنگ جمل خون های مسلمانان را ریختید حالا به من می گوئید آب کمتر مصرف کن! حضرت فرمودند آیا آن کسانی که خونشان ریخته شد بر حق بودند؟ حسن بصری گفت بله، حضرت فرمودند پس چرا به آنها کمک نکردی؟ گفت من لباس پوشیدم و غسل کردم که به میدان جنگ بیایم یک صدایی به من گفت نرو که قاتل و مقتول هر دو در آتش هستند و من برگشتم، روز دوم و سوم نیز همین طور شد، حضرت فرمودند آیا می دانی آن کسی که آن جمله را گفت که بود؟ آن برادر تو شیطان بود بله کسانی که طرفدار دشمنان باشند چه قاتل باشند و چه مقتول در آتش جهنم خواهند بود، خلاصه حضرت به مسجد آمدند و دیدند یک نفری نشسته و هر چیزی که حضرت می گویند او می نویسد به او فرمودند تو که هستی، گفت حسن بصری هستم و کلمات شما را می نویسم تا برای مردم بیان کنم! حضرت فرمودند این سامری این امت است دیروز در میدان جنگ نبودی و حالا کلمات ما را می نویسی، کسی که با ماست کلا در جنگ و علم و فرهنگ باید با ما باشد، خب این برای ما یک درس بزرگی است و می فهمیم کسی که با ائمه علیهم السلام هست هم باید در فرهنگ و هم در جهاد و مبارزه باید با ائمه علیهم السلام باشد، خلاصه مطالب بر علیه حسن بصری زیاد است اما تذکره الاولیاء سعی کرده که او را تطهیر کند و وجهه و جایگاهی برایش درست کند مثلا نوشته شب در پشت بام عبادت می کرد و به اندازه ای اشک می ریخت که ناودان از اشک چشم او جاری بود و اشک چشمش به لباس رهگذر سرایت کرد و گفت این چه آبی است آیا نجس است یا پاک است؟ گفت برو لباست را آب بکش این اشک چشم عاصیان و گنه کاران است! مگر می شود یک نفر انقدر گریه کند که اشک چشمش از پشت بام راه بیافتد و به نادوان برسد و بعد به لباس کسی برسد! از این قبیل موارد برای او زیاد درست کرده اند مثلا گفته اند حسن بصره نماز صبح را در بصره می خواند و بعد طی الارض می کرد و نماز ظهرین را در مسجدالحرام می خواند! علی أیِّ حال مطالب فراوانی بر علیه حسن بصری ذکر شده است.

بقیه بحث بماند برای روز شنبه إن شاء الله تعالی… .

حدیث اول: از پیغمبر اکرم محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله و سلم نقل شده:«إذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعلیه لعنه الله»

حدیث دوم: از پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلم: «من کان عنده علم فکتمه ألجمه الله یوم القیامه بلجام من نار» .بحثمان در کلام استاد شهید مطهری در مورد عرفان و تصوف بود نه تنها ایشان بلکه در بسیاری از کتب ما صوفیه نفوذ پیدا کرده اند و خودشان را به عنوان عارف و قطب و ولی خدا جا زده اند، راه بسیار روشن است و ما معتقدیم سرپرست و امام و رهبر و مدیریت جامعه فقط از جانب خداوند متعال است زیرا خود خداوند اول ولی و مدیر و مدبر است و کرامت انسان ها اقتضاء می کند که مدیر و امام و ولی جامعه نیز از طرف خداوند معین بشود اما فرقه صوفیه با جنگ نرم پیش آمده و خیلی هم موثر بوده، امام صادق علیه السلام فرمودند “إنهم أعدائنا” و فرمودند کسی که بشنود و سکوت کند و جهاد نکند مثل همان هاست و کسی که جهاد کند مثل شهداء بدر می باشد خلاصه ائمه علیهم السلام به شدت با اینها برخورد کرده اند.

آیت الله مطهری اعلی الله مقامه در کلامشان از کتاب تذکره الاولیاء شیخ عطار نام می برد، تذکره الاولیاء دو جلد است در جلد اول ۴۰ نفر و در جلد دوم ۵۷ نفر و کلاً ۹۷ نفر از سران و اقطاب صوفیه را ذکر کرده اما اگر کسی دقت کند اصل کتاب یک تزویر و دامی در مقابل شیعه و ائمه علیهم السلام می باشد، برای گمراهی و مغالطه در ابتدای جلد اول امام صادق علیه السلام و در آخر جلد دوم حضرت باقر علیه السلام را ذکر کرده و می خواهد بگوید این دو امام علیهما السلام نیز مثل اقطاب صوفیه هستند البته این دو امام علیهما السلام را خیلی گمرنگ معرفی کرده و مطلب خاصی هم در مورد ایشان ننوشته اما وقتی مثلا به بایزید بسطامی رسیده مطالب و کرامات فراوانی برای او ذکر کرده.

چند اشکال در کتاب تذکره الاولیاء وجود دارد:

اول ساختن ولی و امام و قطب.

دوم برای گمراهی و مغالطه نامی از امام صادق و امام باقر علیهما السلام برده که در مقایسه با بقیه افراد بسیار کمرنگ می باشد.

سوم ما اگر چیزی از پیغمبر و ائمه علیهم السلام نقل می کنیم مستدل و برهانی هستند خود قران ابتدا به ۱۱۴ سوره و بعد به ۱۰ سوره و بعد به یک سوره تحدی شده است و مرتب و منظم مطالب بیان شده و احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز به همین ترتیب می باشند و قبلا خواندیم که امام صادق علیه السلام فرمودند:”حدیثی حدیث أبی و حدیث أبی حدیث جدی و حدیث جدی حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث امیرالمومنین و حدیث امیرالمومنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله عز و جل” بالاخره تمام اینها به خدا می رسد و در مورد صحتشان نیز ما علم رجال و درایه داریم با سنجیدن و دقت تمام این احادیث بررسی می شوند خلاصه اینکه از این طریق راه ما بسیار روشن شده است و حتی اولی الامر نیز در کلام پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلم دقیق و مرتب ذکر شده اند که همان ائمه علیهم السلام می باشند و مطلب بسیار روشن است و اصلا ابهامی ندارد اما صوفیه ائمه را رها کرده و به سراغ اقطاب خودشان رفته اند البته بیشتر کراماتشان در خواب است مثلا می گویند خدا را در خواب دیدم! همان طور که در بیداری نمی توان خدا را دید در خواب نیز نمی توان دید زیرا چشم ما اجسام را می بیند و خدا جسم نیست و هر جسمی مرکب است خدا مرکب نیست و هر جسمی محتاج به مکانی دارد خدا مکان ندارد و هر جسمی حادث است خدا حادث نیست بنابراین خدا را در خواب دیدن اصلا معنی ندارد ولی در کلمات صوفیه زیاد ذکر شده که خدا را در خواب دیده اند خلاصه بدون مدرک و دلیل مطالب باطلی ذکر کرده اند و همچنین کرامات و معجزاتی برای خودشان ذکر کرده اند.

چهارم آن مزایا و مقامات و کراماتی که برای ائمه علیهم السلام قائلیم مثل اخبار از غیب و طی الارض و زنده کردن مردگان و تسلط بر حیوانات و امثال ذلک را تماماً بلکه بالاتر از اینها را برای اقطاب خودشان ذکر کرده اند.

پنجم عبادتهای من دراوردی، مثلا می گویند شبها رفتی و بر در چاه چیز گذاشتی و خودش را به کله آویزان کردی و آنقدر الله الله گفتی تا از بینی و صورت و چشمش اشک و خون جاری شدی و چندین سال این کار را کردی تا فلان شدی، خب اینها باطل است زیرا عبادت راه دارد.

ششم وقتی کلمات و مواعظ و نصیحتهای آنان را ذکر می کند اگر کسی حافظه خوب و قوی داشته باشد می بیند که همان روایات اهل بیت علیهم السلام را سرقت کرده و بنام خودشان بیان می کنند و بنده چون با اخبار آشنا هستم تتبع کردم و همان اخبار را در بحار و کافی و دیگر کتب پیدا کردم خلاصه تذکره الاولیاء عطار یک کتاب انحرافی به این ترتیب که ذکر شد است منتهی آیت الله مطهری رحمه الله علیه از این کتاب تعریف می کند و رد می شود، کلام ایشان این است:

” ب . شیخ فریدالدین عطار . از اکابر درجه اول عرفا است . در نثر و نظم تألیف دارد “تذکره الاولیاء ” او که در شرح حال عرفا و متصوفه است و از امام صادق علیه السلام آغاز می کند و به امام باقر علیه السلام ختم می نماید از جمله ماخذ و مدارک محسوب می شود و شرقشناسان اهمیت فراوان به آن می دهند . همچنین کتاب “منطق الطیر” او یک شاهکار عرفانی است . مولوی درباره او و سنائی گفته است :

و هم او گفته است :

مقصود مولوی از هفت شهر عشق هفت ودایی است که خود عطار در ” منطق الطیر ” شرح داده است . محمود شبستری در گلشن راز می گوید :

عطار شاگرد و مرید شیخ مجدالدین بغدادی از مریدان و شاگردان شیخ نجم الدین کبرا بوده است . و همچنین صحبت قطب الدین حیدر را که او نیز از مشایخ این عصر است و در تربت حیدریه مدفون است و انتساب آن شهر به او است نیز درک کرده است . عطار مقارن فتنه مغول درگذشت و به قولی به دست مغولان در حدود سالهای ۶۲۶ – ۶۲۸ کشته شد” .

کتب دیگری که وقتی به شیخ عطار می رسند تعریف و تمجید می کنند “ریحانه الأدب” و “روضات الجنات” هستند و عجیب این است که صوفیه با این همه انحراف در کتب ما رخنه کرده اند! .

برای نمونه تعاریف عطار از شیخ ابوبکر شبلی را می خوانیم تا ببینید با چه عباراتی از هم تعریف می کنند:

“آن غرق بحر دولت آن برق ابر عزت آن گردن شکن مدعیان آن سرافراز منقیان آن پرتو از عالم حسی و عقلی شیخ وقت ابوبکر شبلی رحمهالله علیه ازکبار و اجله مشایخ بود و ازمعتبران و محتشمان طریقت و سید قوم و امام اهل تصوف و وحید عصر و بحال و علم ب ی همتا و نکت و اشارات و رموز و عبارات و ریاضات و کرامات او بیش از آنست که در حد حصر و احصاء آید جمله مشایخ عصر را دیده بود ودر علوم طریقت یگانه و احادیث بسی نوشته بود و شنوده و فقیه به مذهب مالک و مالکی مذهب و حجتی بود بر خلق خداء…الی آخر” نزدیک به ۱۵ صفحه با همین عبارات از شیخ شبلی تعریف کرده.

یکی از کتابهائی که بسیار دقیق و عالی در نقد و رد صوفیه نوشته شده و حتما باید مطالعه کنید کتاب “حدیقه الشیعه” مقدس اردبیلی رحمه الله علیه می باشد که تمام فِرَق آنها با تفکرات و انحرافاتشان را ذکر کرده و یکی از مطالب خوبی که دارد این است که مقدس اردبیلی می فرماید هر وقت ما از بایزید بسطامی انتقاد می کنیم آنها می گویند بایزید دو تاست و آنکه شما می گوئید بد بوده! ولی مقدس اردبیلی می فرماید بیخود و دروغ می گویند هر وقت ما یک نفر از آنها را مورد نقد قرار می دهیم و انحرافاتش را بیان می کنیم می گویند دو نفر بوده اند و اینکه شما می گوئید بد است! آگاه باشید که برای فریب دیگران اینطور می گویند، خلاصه باید تفکرات و انحرافات صوفی ها را مطالعه و بررسی کرد و مطلب در مورد شبلی نیز زیاد است.

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی… .