وصف درویشان در « سفرنامه از خراسان تا بختيارى»

وصف درویشان در « سفرنامه از خراسان تا بختيارى»

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ترجمه‌اى از سفرنامه آقاى‌ هانرى رنه دالمانى است كه به فارسى ترجمه شده است. اين سفرنامه؛ مشتمل بر طرز زندگى، آداب و رسوم، اوضاع ادارى، اجتماعى، اقتصادى، فلاحتى و صنايع ايران از زمان قديم تا پايان سلطنت قاجاريه به همراه تصاوير مى‌باشد وی در آن کتاب در ارتباط با اخلاق درویشان می نویسد:

از نقطه نظر اخلاقى اغلب درويشان پست‏ترين طبقه اجتماع ميباشند، اينها عوام‏فريبى ميكنند و بمردم بيسواد و دهقانان زيانهاى مادى و معنوى ميرسانند و اگر مشروبات الكلى در دسترس آنها باشد بحد افراط مينوشند و در كشيدن ترياك و بنگ و حشيش‏ افراط ميكنند.

مردم عاقل و روشنفكر براى اين اشخاص ولگرد احترامى قائل نيستند ولى از زيان رساندن آنها ميترسند و متعرض آنها نميشوند و همين امر سبب شده است كه اينها بر افكار مردم خوشباور فشار وارد كنند

درويشان بفرق مختلف تقسيم ميشوند و هرفرقه مرام و مسلك و مرشد خاصى دارد. درويشانى كه در فوق بوضع آنها اشاره كرديم از فرقه خاكسارانند و همان كسانى هستند كه با تكدى امرار حيات ميكنند پيروان اين فرقه اغلب از شهرى بشهر ديگر مهاجرت ميكنند، وقتيكه هواى خراسان يا تهران سرد ميشود بطرف جنوب ايران ميروند و چون هواى اين نواحى گرم شد دوباره بطرف شمال مراجعت مينمايند. بعضى هم منزل ثابت و معينى دارند و در موقع سال نو و موسم درو و خرمن‏كوبى در اطراف بتكدى ميپردازند. درويشان فرقه خاكسار بازوبندى دارند و بازوهاى خود را هم خال‏كوبى كرده‏اند و با اين علامات از ساير فرق تشخيص داده ميشوند، از سه هزار نفر درويش كه در تهران و اطراف آن سكونت دارند ۶۰۰ نفر از فرقه خاكسارانند.

فرق مختلف ديگرى نيز هستند كه داراى لباس مخصوصى نيستند و بكسب و كار اشتغال دارند و تابع مسلك و پير و مرشد معينى ميباشند و بدستورات او عمل مينمايند اينها سربار جامعه نيستند و زيانى بكسى نميرسانند…

چون شخصى بخواهد در جرگه درويشان درآيد بايد مدتى بخدمت مرشد بپردازد و از او تعليماتى بگيرد و برموز درويشى آشنا گردد، هرگاه مرشد احساس كند كه مريد مشتاق گردش و سياحت است زودتر او را از رموز آگاه كرده اجازه مسافرت باو ميدهد.

كسانى كه ميخواهند گوشه‏گيرى اختيار كنند تعليماتشان بطول ميانجامد و معمولا بايستى هزار و يك روز بمرشد خدمت كنند و پس از اين مدت هديه قابل ملاحظه‏اى بمرشد بدهند تا مقام درويشى را بآنها عطا نمايد و اجازه دهد كه بتكدى بپردازند.

درويشان در شهرهاى بزرگ يك محل اجتماع عمومى دارند كه موسوم است بخانقاه، در شيراز نيز چندين محل اجتماع دارند از قبيل هفت تن و چهل تن و غيره، درويشان در اين خانقاه‏ها كمتر ديده ميشوند و بيشتر مشغول گدائى هستند و آنچه از اين راه بدست ميآورند قسمت عمده‏اش بايد بمرشد برسد.

به هرجهت شغل درويشى شغل آزاديست و كسانيكه لياقت كار كردن ندارند و يا از راهى كه تعقيب نموده‏اند مأيوس برگشته‏اند به درويشى و دريوزگى تن درميدهند و تاج درويشى بر سر گذارده، پوست ببر را بر روى شانه مياندازند تا بتوانند با سهولت عصاره هم‏ميهنان خود را بكشند.[۱]

سفرنامه از خراسان تا بختيارى، هانرى رونه دالمانى، ترجمه: محمد على فره وشى‏‏،تهران،امیر کبیر، ۱۳۳۵ش.


[۱] سفرنامه از خراسان تا بختيارى،ص۱۷۷-۱۸۰