رابطه دین و فلسفه از منظر پروفسور عبدالجواد فلاطوری

رابطه دین و فلسفه از منظر پروفسور عبدالجواد فلاطوری

   عقیده کلی من این است که خلط دین و فلسفه، نه به نفع فلسفه و نه به نفع دین بوده است. دین را از دین بودنش انداخته و فلسفه را از تحریک و پویایی‌اش. این کار بوده که در سنت ما انجام شده، منتها اینکه ما الان نمی‌توانیم از آن دست برداریم به دلیل عجین شدن عقاید ما، با این فلسفه است، و خدا نکند که ما بخواهیم روزی اسلام را با همین فلسفه خودمان به دنیای غرب عرضه کنیم.[۱]

   بهترین منبع و مرجع برای معرفی خدا، خود قرآن کریم است. من هرچه که پیش می‌روم بیشتر به معنویت قرآن می‌رسم. من اگر در اروپا تبلیغ اسلام می‌کنم -و بحمدالله مقبول افتاده است- در این امر یک ذره از اندیشه عقلی را در تبیین اسلام نمی‌آورم. خود قرآن بهترین بیان کننده اسلام است. دوری ما از قرآن اسفبار است.

   پایه‌های فلسفه صدرالمتألهین امروزه فروریخته است هرچند این فلسفه از حیث تبیین جهان بسیار جالب است. اما نباید چنین پنداشت که این، همان حقیقتی است که پیامبر اسلام(ص) در صدد بیان آن بوده است. البته من به هیچ وجه مخالف فلسفه نیستم و بلکه اکثر اشتغال من پرداختن به فلسفه است ولی این موجب نمی‌شود که آن را از دین تفکیک نکنم. تا وقتی که این دو را از هم تفکیک نکنیم، نمی‌توانیم در ایران فلسفه‌ای داشته باشیم که بتواند حیات امروزی ما را رهبری کند.

    فلسفه تقلیدی نیست که کسی بیاید و بنشیند و فلسفه بیاورد. فلسفه همیشه‌اندیشه‌ای است که باید از واقعیات گرفته شود. الان واقعیات اجتماع فرق می‌کند. الان نمی‌توانیم فکری که می‌کنیم فقط منحصر به ایران و اسلام باشد؛ فکر ما باید جهانی باشد. باید وجود خودمان را در قالب جهانی پیدا کنیم. ما اکنون از این امر دوریم، یعنی اصلاً جهان بینی ما بیش از حدی که آزادی فردی داشته باشد، جنبه دینی پیدا کرده است.[۲]


[۱] زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر عبدالجواد فلاطوری، ص۳۷

[۲] همان،ص۴۰-۴۳