نقدها دربوته ی نقد (گزارش دوم)

نقدها دربوته ی نقد (گزارش دوم)

خلاصه ی مباحث گذشته:

۱- مکتب تفکیک ارائه کننده ی متد و روشی است برای فهم کتاب و سنّت که ملهم و منطبق است با شیوه ی فقهای امامیّه در روش استنباط.

۲- رویکرد مکتب تفکیک، توجّه جدّی و جامع به معارف وحیانی و مطالبی است که بر اثر بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در اختیار بشر نهاده شده است. از منظر این مکتب، بیانات نبیّ گرامی اسلام، از همان آغاز رسالت، تفکیک بین افکار بشری و حقائق وحیانی بوده است، و عترت طاهره آن گرامی نیز هماره در عرصه بیان معارف مبدأ و معاد، برهمین مبنا سلوک کرده اند.

۳- در حقیقت باید گفت تاریخ تفکیک، تاریخ بعثت نبی اکرم صلّی الله علیه و آله است؛ زیرا بعثت آن پیامبر رحمت، تکرار گفتار گذشتگان از دانشوران و مشاهیر بشری نبوده است، بلکه در ارتباط با همه ی مسائلی که سعادت بشر بدان ها بستگی دارد- که اهمّ آن ها مسائل اعتقادی است- مطالبی را در امتداد آموزه های انبیای پیشین آورده و در راستای همان تعالیم، تبیین، شرح و تکمیل هر چه بیشتر حقائق برای نیل بشر به سعادت و رستگاری، از سوی حضرات معصومین علیهم السّلام انجام پذیرفته است. این مسأله، پشتوانه ی روش تفکیک است.

۴- تعریف اجمالی روش تفکیک و آن چه که اساس، بنیان و ماهیّت آن را تشکیل می دهد، حرکت عقلانی است. با این حرکت عقلانی، به اثبات حضرت حقّ و درک برخی از صفات او می رسیم، و همین حرکت عقلانی، فطرت بشر را در جستجوی مکتب صحیح و کامل و حقّانی به مبحث رسالت و نبوّت الهیّه می رساند، آنگاه همان نیروی عقل حکم می کند که چون وحی در ارتباط با علم محیط و لایتناهی و بی خطاست، شایسته است در همه ی امور و تمامی عرصه ها مورد استفاده جامع و شامل قرار گیرد.

۵- در روش تفکیک، حرکت عقلانی، هیچ گاه متوقّف نمی شود؛ بلکه در مواردی نظیر مسئله ی معاد و عوالم قبل و بعد از این عالم- که عقل بدان ها دسترسی ندارد- چراغ عقل از منبع وحی، فروغ و روشنی می گیرد. هم چنین بر اساس این روش، در خصوص مسائل غیر بدیهی و مورد اختلاف عقلانی، معارف وحیانی که به حکم تعقّل پذیرفته شده است، مرجع مستحکم عقل و حجّت خواهد بود. یادآور می شود که در بسیاری از حوزه های فکر و اندیشه و تعقّل، مدارک وحیانی تعلیم دهنده است و مراجعه به این منابع و مدارک، مصداق تعّلم من ذی علم است.

۶- از دیدگاه مکتب تفکیک، مسائل عقلی و مسائل فلسفی یکسان نیستند و این دو مقوله با یکدیگر همطراز نیست. در این روش، گزاره های قطعی عقلی، هرگز کنار گذاشته نمی شود و گزاره های قطعی و بدیهی فلسفی نیز پذیرفته شده است، امّا این مکتب، تأکید دارد که عقل همان فلسفه نیست و تعقّل با تفلسف برابری ندارد.

عالمان تفکیکی دقیقاً بر مبنای حرکت عقلانی، بخشی از مسائل فلسفی را که معرکه ی آرای مختلف و متشتّت، و انظار گوناگون است بررسی می کنند و آنچه را با مدارک وحیانی روشن در تعارض ببینند وانهاده کنار می گذارند.

۷- سرانجام مدّعای مکتب تفکیک، این است که به اندیشوران حوزه ی مبدأ و معاد می گوید: در سلوک فکری خود راه امن تر را بروید و در حرکتتان حجّت داشته باشید! و حجّت در این است که در وحی تعقّل کنید!

۸- اما در خصوص اوّلین نقد، منتقدان گفتند: در طریقه ی تفکیک، عقل صرفاً کلید و مفتاح است و نه چراغ و مصباح؛ و بر این اساس، نقش عقل فقط گشودن قفل گنجینه ی معارف دینی است و خرد انسان سهم و نقش دیگری در دستیابی به معرفت دینی ندارد.

در پاسخ به این نقد گفته شد که این نسبت، نسبتی غیر واقعی است و از منظر مکتب تفکیک عقل هم مفتاح است و هم مصباح؛ و مصباح بودن عقل، در همه ی مراحل محفوظ است و اساساً عقل از آن روی که مصباح است، مفتاح است؛ بدین معنا که انسان خردمند پیشتر از آن که به گستره ی معارف وحیانی گام نهد، حقّانیّت وحی را اجمالاً از طریق عقل اثبات می کند و آنگاه به حریم معارف وحیانی راه می یابد. بر این اساس، حرکت عقلانی هیچ گاه رکود و تعطیلی نمی پذیرد و حتّی در عرصه هایی که عقل برای وصول بدان ها راهی ندارد، باز به حکم عقل، تمسّک به منبع وحی و استضائه از معارف وحیانی در دستور کار قرار می گیرد، و این نه به معنای تعطیلی عقل، بلکه عین حرکت عقلانی است.

۹- نقد دوم مبتنی بر آن بود که منتقدان گفتند: از دیدگاه مکتب تفکیک، صدق و خلوص آموزه های وحیانی نباید به وسیله درآمیختگی و تأثیرپذیری از یافته های بشری آسیب ببیند و باید با پرهیز از این التقاط، درستی سخنان حضرات معصومین علیهم السّلام هماره محفوظ بماند.

درنقد این نقد نیز گفته شد که مدّعای مکتب تفکیک چنان نیست که بگوید هرگاه به روش ما سلوک شود، حقّ محض همیشه محفوظ خواهد بود و هیچ گونه ناخالصی در درک پیام های وحیانی پدید نخواهد آمد، و هرگز اشتباهی در استفاده از حاکی وحی رخ نخواهد داد؛ بلکه صاحبان این روش معتقدند که این راه نسبت به راه های فلسفی و عرفانی، امن تر و ضریب خطای آن به مراتب کمتر است. افزون بر این، از دیدگاه این روش، سلوک عقلی و عملی بر مبنای تفکیک، یعنی توجّه جدّی به کلام وحی و تعقّل در آن، یک تکلیف است که حضرات معصومین سلام الله علیهم پیروان خود را بدان مکلّف ساخته اند، و تمرّد از این تکلیف، معذِّر و مقبول در پیشگاه خداوند متعال نیست.

۱۰- منتقدان در نقد سوم خود گفتند که پیروان مکتب تفکیک در فهم متون کتاب و سنّت، بر ظواهر الفاظ و نصوص جمود می ورزند و هیچ گونه تلاش اجتهادی را برنمی تابند، و از این روی عالمان تفکیکی را به اخباریان نظیر دانسته و طریقه ی تفکیک را به طریقه ی اخباری همانند می کنند.

در ردّ این نقد نیز گفته شد که طریقه ی تفکیک، همان روش فقهای امامیّه است و عالمان این نحله، چونان فقهای مذکور، در مُدرَکات عقلی روشن، به عقل متمسّک اند و بر این باورند که:«إنّ لله علی النّاس حجّتین» و عقل را حجّت باطنی و درونی می دانند و بر این اساس، هرگز چنان نیست که بر ظواهر الفاظ و نصوص جمود ورزند و هر ظاهری را بپذیرند و بدون تعقّل، بدان عمل کنند! بلکه شیوه ی ایشان چنین است که سخنان منقول از حضرات معصومین علیهم السّلام را از بعد صحّت سند و وضوح دلالت، بررسی و ارزیابی می کنند و تطابق آن ها را با مُدرَکات صحیح عقلانی نیز می سنجند، و سپس به داوری در خصوص صحّت و سقم آن سخنان می نشینند.

این ها نکات ده گانه ای بود که به طور فشرده از آن چه که در اجلاس هفتم بیان شده بود، به عرض رسید.

مباحث اجلاس هشتم

آقای رضاداد: ابتدائاً از آیۀ الله سیّدان تقاضا میکنم اگر در تکمیل بحث مختصّات روش مکتب تفکیک، نکته ای دارند مقدمتاً بیان بفرمایند تا به طرح و بحث نقدها بپردازیم.

آیۀ الله سیّدان: بسم الله الرّحمن الرّحیم، الحمدلله ربّ العالمین، و خیرالصّلاة و السّلام علی خیر خلقه حبیب اله العالم أبی القلسم محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین، واللّعن الدّائم علی أعدائهم اجمعین.

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم؛«أدع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن» (النّحل/۱۲۵)

در ارتباط با روشی که مطرح است و بر آن کاملاً تأکید می شود، آن چه به عنوان خلاصه فرمودند، به نظر می رسد که در تبیین این روش کفایت می کند. در عین حال به اضافه آن چه فرمودند، عرض می شود که این روش که روش تعقّل در وحی است و با توجه به پذیرش وحی، تأکید بر تدبّر و تعقّل جدّی در منابع وحیانی دارد، حائز شاخصه هایی است که در بیاناتشان فرمودند، و من به عنوان این که مشخّص تر به عرض رسانده باشم، در ظرف چند دقیقه بدان اشاره می کنم.

یک شاخصه ی مهّم این است که با توجّه به حرکت عقلانی که ما را به وحی رسانیده است، تعقّل در وحی، مسئله ای جدّی است و باید هرچه بیشتر از این منبع، با توجه به اعتبار مستندات و وضوح دلالات استفاده کرد. این بدان معنا نیست که آن چه که مستفاد از عقل سلیمِ بیّن در این مسائل است، نادیده گرفته شود؛ بلکه بدیهی است که اساساً پذیرش وحی بر اساس تعقّل بیّن و استفاده از عقل سلیم و صریح و بیّن است. لذا همه ی آن چه که از چنین منبع عظیمی، یعنی عقل- که خود حجتّی الهی و باطنی است- استفاده شود، در جای خود محفوظ است . ولی در خصوص مسائل مورد اختلاف عقلاء، اگر در وحی مطالبی روشن با دو قید اعتبار سند و وضوح دلالت داشته باشیم، نباید از آن غفلت کنیم و آن، بر نظریّات مورد اختلاف بشری مقّدم است و هرچه بهتر بایستی از آن چه به عنوان حقّ و حاکی وحی چذیرفته ایم، استفاده کنیم. در چنین مواردی بر ترجیح مستفاد از وحی بر یافته های علمی و فلسفی که مبنای برهانی روشن و محکمی ندارد، تأکید می شود. از سوی دیگر، روش تفکیک آن چنان به استدلال روشن عقل بیّن تکیه دارد که حتی اگر نصّ و مطلب صریحی در وحی باشد که با عقل بیّن ناسازگار افتد، آن را ناگزیر از توجیه می بیند! گرچه مدّعا این است که چنین نمونه ای، حتّی یک مورد وجود ندارد، مگر آن که قبل از همه و بهتر از همه، خود وحی توجیه آن را بیان فرموده است.

از نکات دیگری که توضیحش در این جا مناسب می نماید، این است که در این روش، ضرورت تجهیز و تدارک مقدّمات لازم از قبیل تسلّط بر ادبیات و دانستن شرائط نزول و مخاطبان کلام وحی، چه به عنوان قرآن و چه به عنوان حدیث، و نیز داشتن انس کافی با کلام وحی و منابع مربوطه به سان یک فقیه اصولی بدیهی می نماید. بایستی همانند یک فقیه اصولی که ما در مسائل دستوری و احکام وارد عرصه می شود و ضوابطی را برای استنباط از وحی لحاظ می کند، ما نیز با همان شیوه وارد عرصه فهم مسائل اعتقادی شویم؛ نه این که صرفاً حدیثی بدون توجّه به ضوابط و ملاحظات و سایر احادیث، خوانده شود. مبنا قرار گیرد؛ نتیجتاً باید هم از تعقّل و هم از استفاده از متون وحیانی غفلت نورزیم که خود وحی بدین شیوه توصیه کرده و مدارک، بسیار است.

آقای رضاداد: خیلی متشکرم. اینک در ادامه ی مطالب اجلاس هفتم، با طرح اوّلین نقد که در واقع چهارمین نقد به روش و بینش تفکیک است، مباحث این اجلاس را پی می گیریم. یادآوری می کنم که این نقدها برگرفته از کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» تألیف آیةالله عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، چاپ اول، سال۱۳۸۶ است؛

عنوان این نقد چنین است: عنوان نقد: لزوم خلوّ و پیرایش ذهن از معارف بشری هنگام مواجهه با متون وحیانی؛

شرح نقد: بر مبنای نظر مؤلّف محترم کتاب مزبور، پیروان نحله ی تفکیک بر این باورند که در مراجعه به متون دینی به منظور فهم معارف وحیانی، نخست باید ذهن از هرگونه معرفت عقلانی و نیز دریافت شهودی خالی و پیراسته باشد؛ در غیر این صورت، ادراکات عقلی و شهودی- که بدیهی است برخاسته از فکر و ذهن غیر معصوم و آمیخته با خطا و نقص اشتباه است- حریم معارف وحیانی را به اشتباهات و نقائص خود می آلاید و نتیجتاً خروجی این فرآیند، دیگر پیام ناب و خالص وحی نخواهد بود.

مؤلّف محترم در صفحات ۱۹۶و۱۹۷ این کتاب در این خصوص گفته است:« مسئله ی مواجهه ی خالی الذّهن با متون دینی و لزوم کنار نهادن معرفت عقلانی و شهودی، در فرآیند فهم کتاب و سنّت، نه اساساً امکان پذیر است و نه حتّی مطلوب و توصیّه پذیر؛ زیرا بسیاری از معارف، جزء سرمایه های اوّلیّه و اصول نخستین فهم درست و صائب از متن دینی است. چگونه عقل در ادراک مبادی دین، از وجود خدا و اوصاف ثبوتی و سلبی گرفته تا ضرورت نبوّت و سایر مبادی پایه ای دین، حجّت است، ولی دیگر معارف آن که یقینی و برهانی است، باید از ذهن طرد شود و در عملِ فهم و تفسیر مفاهیم کتاب و سنّت به کار نیاید؟»

تقاضا می کنم از آیة الله مروارید که نسبت بدین نقد، مطالب خود را بیان فرمایند.

آیةالله مروارید: بسم الله الرّحمن الرّحیم، الحمدلله ربّ العالمین، و خیرالصّلاة و السّلام علی خیر الانام و افضل رسله أبی القاسم المصطفی محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین المعصومین، و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین، و لا حول و لاقوة الاّ بالله العلیّ العظیم. «ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطاناً نصیرا».

درباره این نقد عرض می شود که مدّعای مکتب تفکیک- به حسب اصطلاح- این نیست که ما فکرمان را خالی از مفاهیم فکری و عقلی کنیم. طبیعتاً هرکس که با مسائل مأنوس باشد و در بحث عقائد وارد شود، به مفاهیم کلامی مأنوس باشد و در بحث عقاید وارد شود، به مفاهیم کلامی و فلسفی برخورد کرده و از آن ها اطّلاع می یابد و صرف اطّلاع بر این مسائل و ادراک آن ها به صورت تصویری، مانع از فهم حقائق اسلامی و وحیانی نمی شود. در روش تفکیک، کسی قائل به این نیست که اگرشما به این مسائل اطّلاع پیدا کردید، این اطّلاع ضرر دارد و باید خود را از این اطّلاعات، تحفّظ کنید و با ذهن عاری از آنها وارد روایات شوید. از کجا این مسئله پیدا شده و چه کسی این حرف را گفته است؟ این مدّعا نیست. حالا عرض می کنم که اصل مدّعا چیست؛ نفس اطّلاع بر مفاهیم کلامی و فلسفی، چه بسا فرد محقّق را در درک کلمات اهل بیت علیهم السّلام یاری رساند. به چه معنا؟ به این معنا که بسیاری از روایات اعتقادی از صادقین علیهماالسّلام و به ویژه از حضرت امام رضا علیه السّلام در حقیقت ناظر به مباحث فلسفی و کلامی و اعتقادی رایج در آن زمان بوده است؛ منتها چون ائّمه علیهم السّلام در برابر آن مطالب حرف تازه ای داشته اند، و چنان نبوده که همان یافته ها و بافته ها را تثبیت کرده باشند، لذا به عنوان مکتب جدیدِ معتمَد بر عقل و وحی و فطرت، معارف را بیان فرموده اند. خلاصه، بسیاری از کلمات اهل بیت علیهم السّلام در برابر فلسفه های رایج آن زمان گفته شده و فردی که می خواهد تحقیق کند، ضرر ندارد که اطّلاع از آن فلسفه ها داشته باشد و بعد وارد شود تا بهتر دریابد که اهل بیت علیهم السّلام در برابر آن نظریّات چه فرموده اند؛ آنگاه آنها را با عقل سلیم مقایسه کند و ببیند که مسئله ای که فلان نحله ی کلامی معتقد است، آیا با فرمایش اهل بیت علیهم السّلام و حکم عقل سلیم، منطبق است یا نیست؟ بنابراین کسی قائل نیست که اطّلاع از مسائل کلامی و … مانع فهم ناب روایات است. آن چه مدّعا و معرض جهت گیری اصلی تفکیک است، مسائل غیر ضروری عقلی است؛ توضیح مطلب این که یک سری مسائل است که برای ورود بدان، هیچ چاره ای جز ورود با بهره گیری از عقل نیست و اصلاً جایی برای تعبّد وجود ندارد؛ مثل اثبات هستی باری تعالی، ضرورت نبوّت و … این ها مسائلی است که در علم کلام نیز بحث شده و پایه ی اولیّه اش عقل است. البته در همین موارد، آیات و روایات، جهت ارشاد دارند و گاهی اوقات که ممکن است ابعادی از آنها مغفول مانده باشند، به ارشاد اهل بیت علیهم السّلام کاملاً بیّن و روشن می شوند، به نحوی که جای تأمّل نمی ماند، امّا این از باب تعلّم من ذی علم است، نه تعبّد.

بنابراین یک عده از مسائل- که مسائل عقلی صریح است- در آنها جای تعبّد نیست؛ امّا عدّه ای دیگر از مسائل، مواردی است که عقل بیّن در آنها نتیجه ی روشن و قطعی ندارد، هرچند که بشود با پاره ای از مقدّمات مورد اختلاف، به نتایجی دست یافت. در این گونه مسائل، صحبت این است که اگر کسی قبل از مراجعه به روایات و متون وحیانی، بر اساس مقدّمات پیش ساخته ای که نزد اهل معقول، مورد اختلاف است، به نتایجی برسد و چه بسا آن نتایج را باور هم کند، آنگاه پس از این که ذهنش شکل گرفت و نسبت به موضوع، اقناع ذهنی پیدا کرد، وارد آیات و روایات شود، طبیعتاً برای چنین فردی، پذیرش مدلول روایت و آیه ای که خلاف صریح نتیجه ی منتخب اوست، مشکل می نماید!

از جمله ی این مقدّمات و نتایج پیش ساخته می توان به قاعده ی «الواحد لا یصدرعنه الا الواحد» یا «الشیّ ما لم یجب لم یوجد» اشاره کرد. به قاعده ی اخیر، علمای اصولی نظیر آیةالله نائینی و آیةالله خویی در مبحث اراده در علم اصول، و نیز برخی از فضلای اهل معقول اشکال کرده و در ردّ آن رساله نوشته اند. این قاعده به لحاظ عقلی مورد اختلاف و محلّ اشکال است، زیرا نتیجه ی آن جبر است، هرچند نام آن را اختیار بگذاریم!

از محلّ بحث دور نشویم. منظور این که در عرصه ی چنین مسائلی، برای یک فرد محقّقی که به وحی معتقد و آن را پذیرفته است، راه امن تر این است که قبل از این که فکرش شکل بگیرد، به وحی تمسّک کند. فرض هم این است که از وحی، جز همین حاکی وحی را در اختیار نداریم؛ چون برخی آقایان در کلمات خود اعتراض کرده اند که آن چه شما در خصوص آن صحبت می کنید عین وحی نیست، بلکه حاکی وحی است. این صحیح است، ولی آیا ما مأمور هستیم به این آیات و روایات تمسّک کنیم یا نه؟ اگر مأمور نیستیم، پس این توصیه هایی که درآیات و روایات حضرات معصومین علیهم السّلام به ما رسیده و تفقّه در دین را- که اهمّ آن مسائل اعتقادی است- ستوده است چیست؟ بدیهی است که منظور ما و همگان از پیام وحی، همان حاکی وحی است و بس، و ما مأموریم به همین حاکی وحی عمل کنیم.

حال مدّعای تفکیک این است که قبل از این که فکرمان شکل بگیرد و ذهناً خود را با برخی از نتایج برآمده از مقدّمات مورد اختلاف عقلی اقناع سازیم، وارد متون آیات و روایات شویم، و ابتدائاً اعتبار سندی و وضوح دلالی آنها را بسنجیم و سپس ببینیم مکتب وحی در این زمینه چه می فرماید؟ اگر چنین کنیم، دیگر نمی توانیم نتایجی را بپذیریم که مخالف کالصّریح آیات و روایات است؛ ولی اگر خلاف این راه را طیّ کنیم، ناگزیر از تأویل همه ی آیات و روایات می شویم تا آن پیش فرض های ذهنی اوّلیّه ی خود را محکم کنیم. آیا این راه دوم، راه امنِ عقلایی است؟ در صورت پیمودن راه دوم، حتّی اگر به نتیجه ی قطعی برسیم، این قطع، قطع معذِّر نیست، زیرا از غیرطریق، وارد شده و بر اساس مقدّمات غیر یقینی و اختلافی پیش رفته ایم.

شیخ انصاری در این خصوص در صفحه ی ۱۸ جلد اوّل فرائد الاصول می نویسد: « کلما حصل القطع من دلیل نقلی، مثل القطع الحاصل من اجماع جمیع الشرائع علی حدوث العالم زماناً، فلا یجوز أن یحصل القطع علی خلافه من دلیل عقلی، مثل إستحالة تخلف الاثر عن المؤثر، ولو حصل منه صورة برهان کانت شبهة فی مقابلة البدیهة، لکن هذا لا یتأتی فی العقل البدیهی».

این صحبت شیخ است که اگر ما علیّت ذات حق تعالی را با علل تکوینی در باب ممکنات و …، مقایسه و آنگاه به قاعده ظاهراً عقلیِ استحاله تخلّف اثر از مؤثر تکیه کنیم، تنیجه می گیریم که عالم قدیم است! اگر به این نتیجه برسیم و آنگاه با این نگاه وارد روایات شویم، همه ی آن روایات برای ما مخالف برهان و نتیجه برسیم و آنگاه با این نگاه وارد روایات شویم، همه ی آن روایات برای ما مخالف برهان و تنیجه ی عقلی مزبور جلوه می کنند و همه ی مطالب وحیانی را گنار می گذاریم! در صورتی که اگر مدلول آن روایات خلاف عقل باشد، صدور آن از ائّمه علیهم السّلام محال است! و به راستی چرا امثال شیخ انصاری و علمای اهل معقول مثل شیخ محمد تقی آملی و …، در این عرصه جرأت نکردند مسئله را به این صورت مطرح کنند؟! قدیم بودن عالم، خلاف جمیع شرایع است. اعتقاد به وحی و شروع از آن در این عرصه ها، موجب می شود ما در برخی از این مقدّمات به ظاهر عقلی، تجدید نظر کنیم، زیرا ممکن نیست ائمّه علیهم السّلام که رسالت هدایت گری دارند، سخنانی بفرمایند که خلاف کالصّریح حکم عقل باشد!

اگر ما فکرمان را از چنین مقدّماتی خالی کنیم و قبل از اتّخاذ نظریّه یا لا اقل در کنار همان کتب فلسفی، به روایات و آیات توجّه کنیم، محال است به نتایجی دست یازیم که مخالف با حکم آیات و روایات بوده و مارا ناگزیر از تأویل های پردامنه و نامربوط سازد.

آیة الله سیّدان: در تکمیل و تحکیم آن چه فرمودند به عرض می رسد که روش تفکیک هرگز نمی گوید از سایر مسائل اطّلاع نداشته باشید و اصل اطّلاع ضرر دارد! بلکه می گوید: به مطالب غیر یقینی و اختلافی که بیّن نیست و نسبت به فهم بعدی شما تأثیر منفی دارد، اعتماد نکنید و آنها را مبنا نسازید و ذهنتان را از آنها تخلیه کنید! تخلیه به چنین معنایی ممکن است و چرا ممکن نباشد؟ نیز مطلوب است و چرا مطلوب نباشد؟ آن چه که مطلوب نیست، تخلیه از مطالب روشن و قطعیّه ی عقلیّه است؛ ولی تخلیه از مسائل اختلافی که بیّن نیست و اختلافی است، مطلوب می نماید و در صورت عدم تخلیه، کار به تعابیر شگفت و غریبی می رسد که یک نمونه آن را خدمتتان عرض می کنم:

در روایات داریم:« لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الأمرین». این حدیث که معتضد به دهها حدیث دیگر است، ناظر به نفی جبر و نفی تفویض است، یعنی جبر و تفویض، هرچند امکان عقلی دارد، ولی نفی شده و نتیجه، امر بین الامرین است؛ ولی کار عرفا- که حکمت متعالیه نیز در همان راستا ره می سپرد و سرانجام در اوج خود به مسلک عرفان منتهی می شود- در اثر انس با مسائل غیر بدیهی به جایی می رسد که صریحاً می گویند:« علی مسلک العرفان… لاجبر و لا تفویض من باب السالبة منتفی بانتفاء الموضوع»![۱]

زیرا انسان، صورت مرآتی است و فرد ذوالارادة و اقتضایی وجود ندارد تا بخواهد مجبور شود یا امری بدو تفویض گردد! آیا حقیقتاً آن چه در وحی در خصوص نفی جبر و تفویض آمده، از باب سالبه ی منتفی بانتفاء موضوع است؟! بنابراین، پیام مکتب تفکیک این است که باید ذهن خود را از این مقدّمات کذایی که ما را به این نتایج می رساند بپیراییم، نه این که اساساً مطالب معقول و باورهای صحیح بیّن را کنار بنهیم.

آقای رضاداد: از نکات دیگری که مورد نقد منتقدان روش تفکیک قرار گرفته این است که می گویند:

عنوان نقد: از منظر مکتب تفکیک، بروز اختلاف آراء و تشتّت افکار، نتیجه ی دخالت آموزه های فلسفی و دریافت های شهودی، در فهم و تفسیر کتاب و سنّت است.

شرح نقد: مؤلّف محترم کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» در صفحه ی ۱۹۸ و ۱۹۹ کتاب مذکور، نسبت به این مسئله چنین گفته است: «از نظر معتقدان به تفکیک، علم و شناختی که از ناحیه ی غیر خداوند بوده و مستند به وحی و تعالیم انبیاء نباشد و کاملاً بشری و مستند به تعقّل و شهود بشری باشد، موجب اختلاف کثیر و افکار متشتّت و روش های متفاوت خواهد شد. علّت تشدید اختلاف ها و گوناگونی تشخیص ها و تعدّد راه ها و روش ها آن است که عده ای به کشف عرفانی و عقل بشری و منطق، اعتماد کامل کردند و خود را در معرض تعالیم انبیاء و آموختن علم صحیح قرار ندارند. خدای عالِم به حقائق، باید حقائق را بیاموزد و این حقائق، نباید با هیچ اندیشه و تصوّر دیگر، امتزاج و خلط یابد تا دست تحریف و التقاط و تأویل از دامان آن کوتاه گردد».

مؤلّف سپس در مقام ردّ این دکترین می نویسد: « چنانچه دیگر منابع معرفتی فلسفه و عرفان را رها سازیم و به سراغ کتاب و سنّت و معارف الهی برویم، باز از خطا و اختلافات در متون مصون نیستیم. اگر مروری گذرا بر تاریخ فقه و کلام و تفسیر داشته باشیم، در می یابیم که میان بزرگان هریک از این شاخه ها، علی رغم تمرکز و سابقه طولانیِ انس و الفت ایشان با متون روایی و کلام وحیانی، چه اندازه اختلاف نظر و تکثّر ادراک از کتاب و سنّت وجود دارد؟!

تقاضا می کنم آیة الله سیّدان به این نقد پاسخ دهند.

آیة الله سیّدان: خلاصه ی این نقد این است که روش تفکیک می گوید: اختلافات درباره ی مسائل اعفقادی، براثر این است که در ارتباط با فهم مطالب، مسائل عقلی و شهودی به کار گرفته شده، و نتیجتاً این اختلافات به وجود آمده است. باید مسائل عقلانی و شهودی رها شود تا این اختلاف نباشد!

بنابراین، در این مدّعا، دو نکته وجود دارد که سزاوار است بدان ها پاسخ گوییم:

نکته ی اول این است که چگونه می توان مسائل شهودی و عقلانی را رها کرد؟ زندگی انسان در گرو این کشف و شهود است؛

نکته ی دوم این است که فرضاً راه تفکیک را بپذیریم، این راه عاری از اختلاف نیست و بزرگانی از غیر فلاسفه و عرفا نیز در زمینه های مختلف علمی، با یکدیگر اختلاف شدید دارند.

امّا در ارتباط با این دو نکته؛

اوّلاً همان گونه که همیشه گفته ایم، این که ذهن باید از مطالب عقلی و شهودی عاری شود، حقیقت عقل و شهود نیست. مسائل عقلانی به معنای واقعی عقلانی و مسائل شهودی به معنای واقعی شهودی که از یک روشنی خاصّی برخوردار است، هرگز کنار گذاشته نمی شود. حقیر با این بضاعت اندک، در یکی از نوشته های پیشین خود آورده ام که عقل و وحی و کشف، گرچه با هم تمایز دارند و تصور هریک، تمایزشان را مشخّص می کند، ولی با یکدیگر توافق نیز دارند و هرسه، انسان را به واقع می رسانند؛ امّا حرف ما این است که بسیاری از مطالبی که به منزله ی مفاهیم عقلی و شهودی تلقّی می شود، حقیقتاً مبتنی بر عقل و کشف نیست. خود آقایان هم اعتراف دارند که نمی شود همه ی آن چه که به نام مسائل عقلی بیان شده است، حقیقتاً عقلی باشد، زیرا در این صورت، واقع باید متکثّر باشد! و حال آن که چنین نیست. حرف این است که عقل و کشفِ غیر حقیقی را کنار بگذارید! نه این که کلاًّ از حقیقت عقل و کشف دست بر دارید. پس مطلب اوّلی که به این مکتب منسوب شد که کلاًّ از عقل و کشف دست بردارید، چنین نیست و ایراد، ناوارد است.

امّا درباره ی ایراد دوم مبنی بر این که روش مورد ادّعای مکتب تفکیک نیز رافع اختلاف نیست، باید گفت: اوّلاً در مسائل مهمّه، کسانی که به جدّ با همان شرایط و قیود پیش گفته، به وحی اهتمام کرده اند، با هم اختلاف شدیدی ندارند. در اکثر مسائل مهمّ، اختلافی در کار نیست و عالمان دین بر اساس دریافت های وحیانی، مطالب را مطرح کرده اند. مسائل اختلافی بزرگانی چون شیخ صدوق و شیخ مفید نیز در سطح این مسائل مهمّه نیست و هریک از این دو بزرگوار که در قبال هم مطلبی گفته اند، اکثر اقوال سایران، پیرامون گفتار یکی از ایشان است و فقط دو قول می شود و اختلاف کثیره ی دیگری نیست. لذا به حقیقت، چنین اختلاف کثیره ای وجود ندارد. به فرض هم که در چند مورد اختلاف باشد، مسئله ی مهم تر، عمل به وظیفه است؛ خواه به اختلاف منتهی شود یا خیر. بیایید به وحی استناد کنید و آن را مبنا قرار دهید! در این صورت، اگر یک فقیه اصولی از یک روایت، برداشت متفاوتی داشته باشد نیز ایرادی ندارد.

ما به حکم عقل بیّن، باید به وحی مراجعه کنیم، زیرا آن را پذیرفته ایم و می دانیم به علم عاری از خطا منتهی می شود. نیز به حکم وحی، ائمّه علیهم السّلام فرموده اند که به ما مراجعه کنید: « کذب من زعم انّه یعرفنا و هو مستمسّک بعروۀ غیرنا» و «شرّقاً و غرّبا لن تجدا علماً صحیحاً الّا شیئاً یخرج من عندنا اهل البیت». هم چنین حضرت امیر علیه السّلام می فرماید: «فأین تذهبون وأنّی تؤفکون؟ والأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة، فأین یتاه بکم بل کیف تعمهون؟ . بینکم عترة نبیّکم و هم أزمّة الحقّ و اعلام الدّین و ألسنة الصّدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، و ردوهم ورود الهیم العطاش».

بدین ترتیب، هم عقل و هم نقل می گویند از وحی استفاده کنید. اگر استفاده کردیم، بین خودمان و خداوند متعال حجّت داریم. اختلافی هم بشود، مشکلی نیست؛ گو این که حقیقتاً وقتی در اصول و ارکان اعتقادی، به روایات مراجعه شود، می بینیم روایات، یک دست و معتضد یکدیگرند. گاه بیانات امام رضا علیه السّلام آن چنان با بیانات حضرت امیر علیه السّلام تطابق دارد که گویا امام رضا علیه السّلام تعابیر حضرت امیر علیه السّلام را حفظ و بیان فرموده اند! لذا باید به وحی مراجعه کنیم، و به فرض که اختلاف هم بشود، حجّت داریم.

هم عقل گفته است: به وحی مراجعه کن! و هم وحی امر فرموده و حجّت کامل است؛ حال آن که عقل بیّن هرگز نگفته: در مسائل پیچیده ی نظری به عقلت اکتفا کن! نقل هم، چنین نگفته است.حکم، همان جمله ی شیخ انصاری است که تالی تلو بیان معصوم است : «و اوجب من ذلک ترک الخوض فی الأدّلة العقلیّة النظریّة فی اصول الدّین فإنّها تعریض للهلاک الدّائم و العذاب الخالد».

حاصل این که معذّری در این جهت هست که در آن جهات دیگر نیست و لذا این طریقه، ترجیح دارد. روش صحیح در ارتباط با شناخت مطالب، این است که پس از قبول وحی، نخست وحی را مطرح کنند تا ببینند چه می گوید؛ نه این که راه خود را رفته و نظریّه شان را اتّخاذ کنند، آن گاه نیز به وحی بیافکنند، تا فقط شاهد مثال پیدا کنند!

واقعاً جای تأسف است که کتاب اعتقادی نوشته و بسیار هم نسبت به آن تأکید می شود، ولی در آن حتّی یک حدیث و آیه نیست! جهتش هم شاید این باشد که اگر در آن مسائل، سخن وحی وارد شود، می بینند مستفاد آن غیر آن مطالبی است که عقیده ی آن هاست! مثلاً می گویند: « الواحد لا یصدرإلّا الواحد»! حال آن که می بینند آیات و روایات غیر این است و بنا بر کلام وحی، خداوند هر زمان بخواهد و هرچه اراده کند می تواند بیافریند. قاعده ی «الشّی ما لم یجب لم یوجد» نیز به همین نحو است، و هم به لحاظ عقلی و هم نقلی مخدوش است!

آن ها در بحث حدوث و قدم عالم، به طور یقینی معتقد به قدم عالم اند! و آن گاه که با چالش مواجه می شوند، مسأله ی حدوث ذاتی را طرح می کنند که حتّی به تعبیر شهید مطّهری، تاریخ طرح آن به هفتصد سال قبل باز می گردد! امّا روایات، متعلّق به چه زمانی است؟ حدوث ذاتی که از هفتصد سال قبل به وجود آمده، چگونه می تواند تبیین گر همه ی روایات حدوث و قدم عالم باشد؟!

آن ها مسئله ی سنخیّت را مطرح می کنند که با روایات نمی سازد!

لذا راه ما این است که بیایید روایات و آیات را مطرح کنید تا ببینید به چه نتایجی می رسید؛ به شرط این که طریقه ی مواجهه با آنها در چارچوب ضوابط فقه الحدیثی و به سان یک فقیه اصولی باشد، نه این که اوّل، پیش فرض ها را محکم کنید . آن گاه بر اساس آن ها تا آنجا پیش بروید که بگویید: «لاجبر و لا تفویض، من باب السالبة منتفی بانتفاء الموضوع»! آیا از روایات همین بر میآید؟

در بحث توحید که غوغاست و کار به آن جا می رسد که جهان هستی از خدا و غیر خدا، یک حقیقت است و مانند مومی است که به اشکال مختلف در آمده و تطوّرات گوناگون پذیرفته است! و حقیقت وجود گرچه هرجا اسامی مختلف یافته، ولی چنان است که جز خدا و جز یک حقیقت، واقعیّتی نیست! این مبنا را وقتی پذیرفتند، می بینند با قرآن و حدیث سازگار نیست! آنگاه معنای آیات و روایات را چنان تأویل می کنند که ناگزیر می گویند: دعوای حضرت موسی با سامری پیرامون این نبود که چرا گوساله را پرستیدی؟ بلکه درباره ی این بود که چرا فقط گوساله را خدای خویش گرفتی؟ همه ی موجودات خداست! بعد در شرح آن هم گفته می شود که این مطالب را برای اهل سرّ گفته اند و به توده ی مردم باید گفت که بت را نپرستید!

حاصل این که اوّلاً: تخلیه ی ذهن از مبانی نادرست منظور است، نه از یافته های عقلانی صحیح و شهود های قطعی.

ثانیاً: درباره ی این که سلوک علمی بر مبنای روش تفکیک نیز ممکن است به اختلاف بیانجامد می گوییم:

۱- در مسائل مهمّه اختلافی نیست.

۲- به فرض که به اختلاف گرفتار آییم، حجّتِ معذِّر داریم.

اصل حرف ما این است که بیایید مطالبتان را به کتاب و سنّت عرضه کنید و در عمل و نه صرفاً در قول، وحی را مبنا قرار دهید! نه این که فقط همان اوّل، سخنی را ادّعا کنید و بعد در پی راه خود بروید!

ملّاصدرا در اوّل اسفار، فلسفه ی معارض با معارف اهل بیت علیهم السّلام را مذمّت می کند، ولی عملاً فقط در همان موضع بیست مورد مهمّ را برشمرد که با مکتب وحی معارض است و هیچ نسبتی با آن چه در کلام وحی آمده است ندارد! که شاید در ادامه ی سؤالات، به آن ها اشاره کنم.

آری، بیایید وحی را مبنا قرار دهید و اگر اختلافی به وجود آمد، ایرادی ندارد؛ به شرطی که نحوه ی مواجهه با روایات، به نحو مواجهه ی یک فقیه اصولی باشد.

آقای رضاداد: نقد دیگری که در آرای منتقدان به روش تفکیک ملاحظه می شود، تعریض ایشان نسبت به موضع مکتب تفکیک در قبال مقوله ی تأویل است.

شرح نقد: مؤلّف محترم همان کتاب- منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی- در صفحات ۲۲۳ و ۲۲۴ چنین می گوید: «تفکیکان بر این اعتقادند که معرفت فلسفی یا شهود عرفانی نباید ابزار فهم قرآن و سنّت شود، چون این امر عملاً ما را گرفتار تأویل و تطبیق می کند. به عقیده ی آنان، تأویل گرایی محصول حدیث شناسی غلط فلاسفه و عرفاست که شعوری یافته، به جای آنکه این ادراک و شعور را به قرآن و سنّت عرضه کنند و صحّت و سقم آن را بسنجند، اقدام به تأویل آیه و حدیث و تطبیق آن بر ادراک و شعور خویش می کنند.

در ص ۲۲۵و ۲۲۶ همین مأخذ باز چنین می خوانیم: «در صورتی که تأویل، مربوط به مرحله ی تفسیر و ادراک معنای ظاهری آیات باشد، سخن اهل تفکیک بر لزوم دخالت ندادن این شهود و حالات عرفانی در فهم و تفسیر کتاب و سنّت کاملاً موّجه است، امّا حال که خود اهل معرفت تصریح می کنند که این تأویلات از سنخ تطبیق است نه تفسیر، و مربوط به تحمّل لایه های نهانی آیه نسبت به این مضامین است . هرگز ربطی به تفسیر کتاب و سنّت ندارد، دیگر مجالی برای اینکه از تفکیک سخن به میان آید، نخواهد بود. در واقع، این گونه تأویلات، نتیجه برخی حالات عرفانی و واردات قلبیّه ای است که به آنان دست داده است و برای آنان چنین نمودار گشته که آیه، تحمّل تطبیق بر آن حالات و واردات را دارد.

از آیةالله مروارید تقاضا می کنم در خصوص مسأله ی تأویل و نقد این مطلب، مطالب خود را بیان کنند.

آیة الله مروارید: اوّلاً مقدّمه ای در معنای تأویل بیان شود که یعنی چه؟ بی تردید این آیات و روایات برای هدایت مردم نازل شده است و مقصود، آن است که افراد فهیم از آن ها استفاده کنند و به پیامش پی ببرند. طبیعتاً در مواجهه با هر آیه و روایت، معنایی از آن به ذهن متبادر می شود که بعد از دقّت و تأمّل و جمع روایات و عرضه متشابهات به محکمات، فقیه فهیم را به نتیجه می رساند. اگر ما بخواهیم هر مکتب حق یا باطلی را بشناسیم، باید به متون آن مراجعه کنیم و با فهم صحیح و خلوّ ذهن ببینیم که صاحبان آن مکتب چه می گویند؛ این یک راه عقلایی است؛ مخصوصاً در موادری که خود صاحبان آن مکتب گفته اند که: شما به سخنان ما مراجعه کنید، آن ها را بفهمید و نقل کنید!

به عنوان نمونه، اگر بخواهیم ببینیم اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السّلام مثلاً در ارتباط با حدوث و قدم عالم چه نظری دارند، بدیهی است باید به آیات و روایات و متون وحیانی مراجعه کنیم تا به نتیجه برسیم؛ ولی اگر به جای این امر، نتیجه ی طبیعی مأخوذ از متن وحیانی را نادیده گرفته، سعی کنیم مطالب دیگری را بر آن تحمیل کنیم، دست به تأویل زده ایم. مراد ما از تأویل در این جا عبارت است از این که: کلام را از معنای راجحی که حصولش مبتنی بر سیره ی عقلاست، به معنای منصرف سازیم که خود، آن را بر متن تحمیل ساخته ایم!

بحث این است که افرادی که به اصطلاح با افکار فلسفی مأنوس هستند، بر اساس همان پیش فرض های ذهنی وارد متون وحیانی می شوند، و چون متون را مخالف آرای خویش می یابند، ناگزیر از تأویل می شوند. این مسئله ارتباطی با لایه های متون دینی و تطبیق و … ندارد. مراد از تطبیق در آیات، انطباق دادن یک مفهوم بر یک مصداق است؛ مثل مفهوم عام « یا أیّهاالذّین آمنوا» که در مصداق اکملش بر حضرت امیر علیه السّلام منطبق می شود. نیز مراد از تأویل مقبول و شایسته، هنگامی است که مثلاً ظاهر و صریح یک آیه، مخالف با یک حکم قطعی عقلی یا سایر آیات قرآن کریم و … است. در چنین موردی آیه، متشابه محسوب می شود و باید معنای آن را به تأویل برد. این تأویلات، تأویل مقبولی است و اصحاب تفکیک هم به این مطلب قائل هستند.

ولی تأویل محکمات آیات و روایات و حمل آنها بر معنایی خلاف معنای ظاهری، ممنوع و مطرود است، مانند تأویلات ابن عربی از آیات قرآن کریم!

نکته ی دیگر این که فرض بفرمایید یک روایت یا آیه ذوالوجوه است و احتمالات معنایی مختلفی را برمی تابد. در این جا نیز ما حق نداریم یک احتمال را بدون دلیل و بدون یک معتمد صحیح، صرفاً به خاطر این که قبلاً براساس مقدّمات فکری و پیش فرض های خود به آن رسیده ایم، ترجیح دهیم. این گونه تأویل، هم به نظر ما و هم به نظر عموم فقها و علمای امامیّه مطرود است. زیرا قول به غیر علم است.

حاصل این که تأویل در بعضی موارد، صحیح و ضروری است؛ ولی در بسیاری موارد که آقایان به آن مبتلا شده اند، تأویلات غیر صحیح و غیر منطقی است که با مقام هدایت گری و ارشاد دین و اهل بیت علیهم السّلام منافات دارد.

البتّه بر کسی پوشیده نیست که روایات، یک دست نیستند و برخی از آنها مشتمل بر دقائقی است که چه بسا بعضی افراد بهتر بتوانند آن ظرایف معنایی را استخراج و استنباط کنند: « فرُبّ حامل فقه و هو لیس بفقیه، و رُبّ حامل فقه الی من هو افقه منه». این ها باید رعایت شود. تفقّه و تدبّر، مطلوب است، ولی منظور از تفقّه و تأمّل این نیست که ما آیه را از ظهور و صراحتش بیندازیم، با محکمات آیات مخالفت کنیم و نامش را تدبّر و تأویل بگذاریم!