حضرت آیت الله شیخ علی اکبر الهیان(رحمت الله علیه)

حضرت آیت الله شیخ علی اکبر الهیان(رحمت الله علیه)

شيخ علي اکبر الهيان، فرزند محمدتقي، حدود سال ۱۳۰۵ قمري در قزوين متولد گرديد.پدرش شيخ محمدتقي الهيان تنکابني، دانشمندي عاليقدر و نويسنده اي فاضل بود. وي در رامسر به دنيا آمد و مقدمات را همانجا تحصيل نمود و به قزوين عزيمت کرد و مدتي در آن شهر به کسب علم پرداخت و از آنجا به عراق رفت و مدتي در کربلا و نجف تحصيل نمود. سپس عازم سامرا شد و چند سالي از محضر ميرزاي بزرگ شيرازي و سيداسماعيل صدر مستفيض گرديد و به درجه اجتهاد نايل آمد. به دستور استادش ميرزاي شيرازي به قزوين عزيمت نمود و چند سالي را در قزوين اقامت کرد. وي مجددا براي زيارت عتبات عاليات به عراق مسافرت کرد و پس از زيارت و اقامت کوتاهي در سامره به قزوين بازگشت. پس از چندي در سال ۱۳۱۲ به قصد اقامت دوباره به سامره رفت و تا وفات ميرزاي بزرگ شيرازي در آنجا ساکن بود. آنگاه به همراه استادش سيداسماعيل صدر به کربلا مهاجرت نمود و چندي در اين شهر در درس مرحوم صدر حضور يافت تا بنا به درخواست اهالي قزوين و به دستور استادش آيةاللّه صدر به آن شهر مراجعت کرد تا به وظائف شرعي و تدريس و امامت قيام نمايد. ايشان در اين شهر وجهه بسيار عالي کسب نمود و مرجع علي الاطلاق آن سامان گرديد. در مدت اقامت خود در قزوين به تربيت طلاب علوم ديني همت گماشت، و عده اي از علما در درس او حضور مي يافتند که اين امر بر دامنه وسيع دانش او گواهي مي دهد.
تحصيلات و اساتيد

شيخ علي اکبر الهيان دروس مقدمات ادبيات عرب و فارسي را قزوين در نزد پدر بزرگوار و دانشمندش آموخت و در محضر درس ديگر اساتيد آن حوزه حضور يافت. وي در سال ۱۳۲۳ قمري درست يک سال پس از رحلت پدر عازم تهران شد. او که مقدمات را در قزوين به خوبي به پايان برده بود در تهران نزد اساتيد آن شهر سطوح عالي را فرا گرفت و سپس براي ادامه تحصيل به نجف اشرف عزيمت نمود.
در ابتداي ورودش به معدن علم و فضيلت مدّت کوتاهي را در محضر پربار مرحوم آخوند خراساني صاحب «کفايةالاصول» زانوي شاگردي بر زمين زد و از فضل و دانش ايشان بهره جست. در همان زمان و پس از آن با حضور در حلقه درس آيةاللّه العظمي سيدمحمد کاظم طباطبايي يزدي و ديگر بزرگان آن عصر، شايستگي علمي اش را به ثبوت رسانيد و به درجه اجتهاد نايل گرديد.
شيخ علي اکبر پس از بهره گيري از حوزه نجف اشرف و علماي آن سامان و درک مقام اجتهاد در حدود سال ۱۳۳۵ قمري به قزوين مراجعت نمود و در آنجا به تدريس و تربيت طلاب علوم ديني پرداخت. در همين زمان با حضور در خدمت اعجوبه دوران، عالم رباني و متأله قرآني حضرت سيدموسي زرآبادي (متوفي سال ۱۳۵۳ قمري) به تهذيب و تزکيه نفس مشغول گرديد. استاد که يکي از بنيانگذاران و استوانه هاي «مکتب تفکيک» بود، در پرورش ايشان و شيخ مجتبي قزويني تلاش فراوان نمود. مکتب تربيتي سيّد که مکتب توأمان علم و عمل بود بر معرفت و شناخت بر اساس علوم قرآني خالص و عمل بر طبق موازين دقيق شرعي تأکيد داشت. درباره تأثير اخلاق و کتب علمي و عملي او در پرورش و ساختن روحهاي بزرگ، همين بس که شيخ علي اکبر الهيان و شيخ مجتبي قزويني تنکابني از تربيت يافتگان ايشان هستند. شيخ علي اکبر الهيان در سال ۱۳۴۵ قمري به رامسر مهاجرت و چندي در آنجا رحل اقامت انداخت. وي پس از مدتي درنگ در آن شهر به قزوين بازگشت و از آن پس هميشه در سفر بسر مي برد.
ويژگيهاي اخلاقي
با گذشته آمد و در آينده ماند. حال را شناخت و زمان را به بند کشيد، وقت شناس بود و گوهرشناس، قدر گوهر جان را دانست و به بهاي گزاف فروخت. زنگار آينه جانش او را نفريفت تا آن که به اشک ديدگان آن را شست و در داد و ستدي کالاي جانش را در مقابل جاودانگي فروخت.
زندگي خصوصي او سرشار از عشق و بينوايي بود. بينوايي اش تجملي پرکشش بود. اين بينوايي تحميلي نبود، خود خواسته بود، هرچه داشت در انبان مي کرد و به نيازمندان مي داد، در حالي که چيزي در خانه نداشت در ميان گوني هاي زغال، گوني پول را پرت مي کرد و بي توجه به دزدي شبگردان، آنها را در امان خدا رها مي کرد. لباسهاي کهنه اش تميز بود، وصله اش را خود مي زد، ولي وصله مال امام (ع) را بر تن نمي ماليد حتّي براي عروسي فرزندش، از آن همه دارايي که در اختيار داشت و خود را امانت دارش مي شمرد، چيزي برنداشت. مي گفت: بانکدار پول زيادي در ميان دست و بالش است ولي پول و مال مردم، هميشه مي شمارد اما پول ديگران را.
مانند همه پيرمردان و به شيوه انديشمندان و فرهيختگان کم مي خفت، خوابي کوتاه و عميق. شبگير از بستر خواب بيرون مي جهيد چون تيري از چله رها، و چون شهابي سوزان و چون اخگري فروزان. به ايواني مي رفت از پشت طارمي ها سربلند مي کرد و رو به آسمان زمزمه مي کرد: اِنّ في خَلْقِ السّمواتِ وَالْاَرض… و هميشه در حالت سفر بود، گاه به مشهد مقدس مشرف مي گشت و بر خواهرزاده خود مرحوم شيخ مجتبي قزويني وارد مي شد و گاه در حجره اي در مدرسه نواب اقامت مي گزيد و به زيارت و عبادت مشغول مي شد و همواره در شهرهاي قزوين، رامسر، رشت، طالقان، تهران، آستانه و مشهد در تردد بود. وي هر جا مي رفت به تدريس و تربيت و تهذيب طلاب علوم ديني مي پرداخت. در طول دوران زندگي هرگز دلبستگي به دنيا پيدا نکرد و هيچگاه خانه اي تهيه ننمود. با زندگي بسيار ساده و بي آلايش عمر را سپري مي ساخت. با وجودي که هزاران تومان وجوهات به او داده مي شد با اين حال هرگز در آن وجوه تصرف نمي نمود و در دوران زعامت آيةللّه العظمي بروجردي(ره) هم وجوهات را به ايشان مي داد.
هرگاه عباي سياه کهنه و تميز و عمامه سفيدي را که کمي به زردي مي گراييد، مي پوشيد با آن گالشهايش از جنس لاستيک مردماني گمان هاي ناروا در حق او مي بردند و به هدف آزارش سلامي به استهزا مي کردند و با پوزخندي بر او مي نگريستند، او تبسمي مي کرد که شخص خودش را مي باخت و دست و پايش را جمع وجود مي کرد و در آن هنگام لحن کلامش و شيوه گفتارش دگرگون مي گشت. صامت را ناطق، خاموش را سخنگو، سخنگو را خاموش و صامت مي کرد.
چون قرآن و نمازش تمام مي شد، نيازش آغاز مي شد، صبحانه اش را که کمي نان و پنير و چاي بود مي خورد و پس از ناشتايي در باغ جانش اکنون براي شخم زدن در باغ خردش فلسفه مي خواند. سپس به کار مردم مي پرداخت. در بيشتر اوقات روزه مي گرفت، و هرگاه روزه نداشت ناهارش شباهت زيادي به چاشت داشت. در ده نمي گشت، در بازار قدم نمي زد، ولي در بالاي تپه هاي اطراف به پياده روي مي پرداخت، هميشه تنها مي رفت. سرپايين انداخته و چشم فرو داده، خيره در زمين (يا شايد زمين جان) نه چنان که از وقارش بکاهد. در مسافرتهايش بردبار و ملايم بود. کم حرف مي زد و حتي کمتر از آن موعظه مي کرد، و با اين حال هيچ فضيلت را دور از دسترس مردم قرار نمي داد. گفتارش شيرين و سخن و کلامش دلچسب بود، در کلبه دهقانان و گالشان در طالقان و جواهر ده چنان بود که در خانه اعيان. مي توانست عالي ترين مضامين عرفاني و قرآني را با ساده ترين اصطلاحات عوامانه بيان کند، چون به همه زبانها حرف مي زد و در همه جانها نفوذ مي کرد. طالقاني او را اهل طالقان مي دانست، لاهيجاني اهل لاهيجان، و قزويني اهل قزوين. و براي توده مردم يکسان بود. در هيچ چيز عجله نمي کرد جز در کار خير.
ايشان چون استادش سيدموسي زرآبادي هيچگاه شانه از تکاليف سياسي و اجتماعي خالي نمي کردند و هميشه در مبارزه با ظلم و ستم در دو ميدان جهاد نفساني و جهاد بيروني پيش قدم بودند. از همين بابت يکبار مرحوم آقاي الهيان سخني درباره نواب صفوي (شهيد ۱۳۳۴ش) گفت که استاد محمدرضا حکيمي چنين نقل مي کند:
«شيخ علي اکبر الهيان از علماي بزرگ بود، اهل علوم باطني و مشاهدات و کرامات، با عمري در حدود ۷۰ سال و داراي پيکري نحيف و تحليل رفته از عبادات و رياضات يکبار از او شنيدم که مي گفت: اگر من نواب را حضورا ديده بودم، چه بسا جزو افراد و دسته او مي شدم» و با اين سخن اشاره مي کرد به اهميت فوق العاده دفاع مسلحانه از دين خدا در اين روزگار(۱).»

کرامات
علامه حاج شيخ عبدالحسين لاهيجي ساکن لاهيجان نقل مي کند: از مرحوم الهيان شنيدم که فرمود: تمام هوي و هوسها را از خود دور کردم و هيچ آمالي در من وجود ندارد. و نيز نقل نمود: حدود سال ۱۳۷۰ قمري نامبرده يک شب تابستان با عده اي از ارادتمندان آن جناب در منزل ما بودند. آن شب در اتاق کک زياد بود به حدّي که همه را ناراحت مي کرد. يکي از دوستان ککي را با دست کشت. مرحوم الهيان متغيّر شد و فرمود: چرا اين حيوان را مي کشيد؟ بگوييد. برود – لحظاتي نگذشت که تمام ککها از اتاق خارج شدند، و مدتها در آن اتاق کک مشاهده نگرديد.
او ازافراد بزرگ عصر و داراي روحي بسيار قوي بوده و دهها کرامت از ايشان نقل شده است که حکايت سخن گفتن گوشت گوسفند در سر سفره که به علت اين که بر اثر خفگي مرده بود و صاحب خانه از آن اطلاع نداشت در حالي که نوکر از بيم ارباب واقعه را کتمان کرده تا توبيخ نگردد و مانند اينها هنوز در مناطق شمالي به ويژه در لاهيجان و رامسر نُقل مجالس است.
علامه حاج شيخ عبدالحسين لاهيجي همچنين حکايت مي کند که مرحوم شيخ مجتبي قزويني تنکابني خراساني (خواهرزاده مرحوم الهيان) برايم نقل نمود که: مرحوم الهيان به زيارت حضرت علي بن موسي (ع) مشرف گرديد، و به منزل من وارد شد، موقع خواب برايش رختخواب گذاشتم و از اتاق خارج شدم، پس از چند ساعت جهت انجام کاري بدان اتاق رفتم، ديدم مرحوم الهيان نشسته و زانو را در بغل گرفته است.
گفتم: آقادايي! فرش گذاشتم، چرا نمي خوابيد؟ فرمود: پا را که براي خواب دراز کردم، متوجه شدم به طرف حضرت (ع) است به اين طرف برگرداندم ديدم به سوي عکس آقاي بروجردي است، که يک مرتبه شمايلش در مقابلم مجسم شد، لذا به احترام حضرت رضا (ع) و آقاي بروجردي که سيد جليل القدري است اين طور استراحت مي کنم. من فوري جاي او را تغيير دادم.
وقتي گروهي کولي آوازخوان و موسيقي دان با تار و چنگ، طبل و کرنا، با او در يک ماشيني به قصد رشت نشستند و به هدف آزردنش به نواختن غنايي پرداختند، به ملايمت و ملاطفت ابزار نواختن آنها را گرفته و دستي بر آنها کشيده، و به آنها بازگردانيد، کوليان خواستند چيزي بنوازند از هيچيک آوازي و نوازي برون نيامد که نيامد.

فرزندان
شيخ علي اکبر داراي دو فرزند يکي بنام محمد و ديگري بنام حسن، که هر دو دبير آموزش و پرورش تهران مي باشند البته حسن در سال ۱۴۰۲ هجري قمري در هنگام بازگشت از زيارت حضرت رضا (ع) در تصادفي دار فاني را وداع گفت(۲).

وفات
مرحوم الهيان همان طور که گذشت هميشه در سفر بود و در سال اخير بيشتر اوقات را در طالقان مي گذرانيد تا در اوايل زمستان ۱۳۳۹ خورشيدي بيمار شد و بيماري ايشان شدت يافت(۳) و در بيمارستان دکتر هشترودي تهران بستري گرديد و در روز سه شنبه سيزدهم بهمن ماه ۱۳۳۹ خورشيدي سال ۱۳۸۰ قمري به درود حيات گفت جنازه اش به قم حمل شد و مرحوم آيةاللّه العظمي بروجردي(ره) بر ايشان نماز گذارد (و گويا اين آخرين نماز ميّت ايشان بود که بجا آورد) و در قبرستان «وادي السلام خاکفرج» به خاک سپرده شد.
منبع: howzeh-meybod.ir به نقل از:
« ۱ – تفسير آفتاب، محمدرضا حکيمي، ص ۲۳۴ و مکتب تفکيک، محمدرضا حکيمي، ص ۲۶۵٫
۲ – بزرگان رامسر، ص ۱۰۵٫